مرتضى راوندى

377

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

يافت و فعاليت تبليغاتى خلفا و داعيان صوفيه فزونى گرفت . چون شيخ ابراهيم درگذشت ، فرزند او سلطان جنيد بر مسند ارشاد نشست . در عصر او اقبال و توجه مردم به خانقاه شيخ افزايش يافت تا جايى كه ميرزا جهانشاه قراقويونلو بر سلطنت خويش بيمناك شد و گاه با كنايه و زمانى با صراحت ، از شيخ مىخواست كه از كشور او رخت بربندد و مدتى به سير و سياحت پردازد . شيخ سرانجام تقاضاى او را پذيرفت و با ياران خود به جانب دياربكر روان شد . امير حسن بيگ آق‌قويونلو مقدم شيخ را گرامى داشت و همشيرهء خود خديجه بيگم را به عقد ازدواج سلطان جنيد درآورد . پس از چندى جنيد بار ديگر راه اردبيل پيش گرفت . اين سفر بيش از پيش سوء ظن جهانشاه را برانگيخت و درصدد برآمد به هروسيله ممكن باشد به مبارزه با شيخ برخيزد . بالاخره شيخ ناگزير به قصد جهاد به جانب قفقاز رفت . در اين موقع جهانشاه ضمن نامه‌اى از سلطان خليل شيروان شاه خواست كه به جنگ شيخ اقدام كند ، در جريان اين نبرد سلطان جنيد با دلاوريهايى كه از خود بروز داد ، در حدود سال 860 ه . كشته شد . پس از سلطان جنيد ، سلطان حيدر ( كه مادرش خديجه بيگم همشيرهء امير حسن آق‌قويونلو بود ) با اينكه كودك بود مورد مهر و محبت امير - حسن و مريدان پدر قرار گرفت . چون به حد رشد رسيد ، دختر امير حسن را به زنى گرفت و بنيان دوستى شيخ با امير حسن بيش از پيش استحكام پذيرفت . ولى پس از مرگ حسن ، بين فرزندان او و شيخ در نتيجهء سعايت دشمنان ، آثار نقار و دشمنى پديدار شد و سرانجام شيخ مانند جد خود ، براى جهاد با كفار چركسى راه داغستان پيش گرفت . در اين نبرد به قول يكى از رهبانان ، مسلمانان متعصب فرياد مىزدند « مرگ بر عيسويان . . . اين گروه هرزه‌گوى رو به سوى درياى باكو نهادند و متوجه شماخى و دربند شدند . بعضى از اين گروه مسلح بودند و پاره‌اى اسلحه نداشتند . هرجا كه راه يافتند بىآنكه اعتنايى به زن يا مرد يا كودك و خرد و كلان داشته باشند ، همه را از دم تيغ گذرانيدند . » « 271 » در دومين جهاد حيدر با چركسيها باز غنايم زيادى نصيب او و همرزمانش شد و شماخى دستخوش چپاول و آتش شد . شيخ حيدر سرانجام ، در اثر تندرويهايى كه كرد ، مورد سوء ظن تركان آق‌قويونلو ( سفيد گوسفندان ) قرار گرفت و در نبردى كه بين آنان درگرفت جان سپرد . سلطان حيدر سه پسر به نام على و ابراهيم و اسماعيل داشت . سرانجام ، چنان كه خواهيم ديد ، شاه اسماعيل به تأسيس سلسلهء صفويه توفيق يافت . مبانى طبقاتى و عقيدتى صفويه « چنان كه مىدانيم ، تأسيس دولت صفويان با نهضت به اصطلاح قزلباش كه در رأس آنان خاندان فئودالى صفويه قرار داشت ، مربوط بود . در ميان مريدان اين فرقه ، عدهء كثيرى از اخوان آهى ، كه با اصناف پيشه‌وران مربوط بودند ، وجود داشتند ولى پس از 20 تا 30 سال عناصرى كه به فئودالها بستگى داشتند در اين فرقه تفوق به دست آوردند و از ميان مريدان اين فرقه نمايندگان سران فئودال سر درآوردند ؛ مثلا رشيد الدين فضل اللّه وزير ( مورخ مشهور ) و فرزند او غياث الدين محمد رشيدى وزير ، و شخص ايلخان از مريدان بودند . شيخ صفى الدين كه در آغاز فقط

--> ( 271 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس ، پيشين ، ص 110 .