مرتضى راوندى

363

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

« كافر و بددين » در شهر حلب ( سوريه ) به طور وحشيانه‌اى اعدام كرده پوست از وى بركندند . شاعر بزرگ قاسم انوار كه به زبانهاى آذربايجانى ، گيلى ، و فارسى شعر مىگفت ، از حروفيون بود . او در سال 838 ه . درگذشت . نظريهء اشتراك اموال به وى نسبت داده شده بود . پس از سوء قصد به جان شاهرخ ، خادمان وى قاتل را در جا قطعه‌قطعه كردند و در جيب او كليدى يافتند و به كمك آن منزل و محفل مخفى حروفى او را كشف كردند و معلوم شد فكر سوء قصد به جان شاهرخ از آن محفل برخاسته است كه در رأس آن مولانا معروف خوشنويس قرار داشت . قاسم انوار مورد سوء ظن قرار گرفت ، ولى به سبب شهرتش به تبعيد او اكتفا كردند . در سال 845 ه . در خوزستان نيز نهضتى تحت نظر سيد محمد ملقب به مشعشع شروع به فعاليت كرد . اينان در عين حال كه منتظر ظهور حضرت بودند ، استقرار حكومت مساوات عمومى و عدالت را بر روى زمين مژده مىدادند . به گفتهء جعفرى مورخ ، قريب ده هزار نفر از « جهال و اوباش و سارقان » در زير لواى او گرد آمدند . بايد تذكر دهيم كه تاريخنويسان متمايل به فئوداليسم عادتا بينوايان شهر و روستا را چنين مىخواندند . اينان در نقطه‌اى بين حويزه و شوشتر علم عصيان برافراشتند و سلالهء محلى اميران را سرنگون و نابود كردند و بزرگان و روحانيون فئودال ( شيوخ و سادات ) را معدوم ساختند و خانه‌ها و اموال ايشان را تقسيم كردند . جعفرى پيروان مشعشع را به نام « فداييان » يا « فلاسفه » و « اسماعيليه » مىخواند . غالبا هواخواهان جريانات اصولى و افراطى را در نهضتهاى خلق به اين القاب مىخواندند . شيخ الاسلام شيراز در رأس سپاه فئودال عليه مشعشع وارد نبرد شد ولى قواى مصمم و انقلابى مردانه پايدارى كردند و لشكر شيراز فرار را بر قرار اختيار كرد . بالاخره فئودالها از شاهزادگان قره‌قويونلو استمداد نمودند و پس از نبردى خونين ، بر شورشيان پيروز شدند . پس از مراجعت مشعشع بار ديگر قيام خلق آغاز شد و تا آغاز قرن دهم هجرى دوام يافت . » « 255 » تا شاهرخ زنده بود ، جهانشاه نيرومندترين سلطان قره‌قويونلو خود را دست‌نشاندهء او مىخواند ، ولى پس از مرگ وى ، جهانشاه از جنگهاى بازماندگان تيمورى استفاده كرد و عراق عجم ، خوزستان و فارس و كرمان را تسخير نمود و خود را پادشاهى مستقل شمرد . اين فتوحات با غارت و ويرانى توأم بود ؛ شهرهاى سلطانيه و اصفهان سخت زيان ديد . در سلطانيه فقط هفت هزار نفر نفوس باقى ماند و در اصفهان عدهء سكنه از پنجاه هزار نفر كمتر بود . پس از آنكه ابو سعيد سلطان تيمورى به خراسان و مشهد و هرات روى آورد ، جهانشاه از اشغال اين نواحى صرفنظر كرد و بين ابو سعيد و جهانشاه پيمان اتحادى عليه نهضتهاى خلق بسته شد . در سال 872 ه . سپاهيان آق‌قويونلو لشكريان قره‌قويونلو را در جنوب ارمنستان تار - و مار كردند . اوزون حسن سر بريدهء جهانشاه را نزد متحد وى ابو سعيد و سر فرزند جهانشاه را

--> ( 255 ) . همان ، ص 467 به بعد ( به اختصار ) .