مرتضى راوندى
362
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
برداشتند و متوجه ولايتى و سرحدى گشتند . . . بنياد ظلم و تعدى نهادند . . . و طمع در مال تاجران و رعايا و مزارعان كردند . . . خرابى در ولايات راه يافت و مردم پراكنده گشتند . . . در تمام بلاد ايران قحط و و با واقع شد . » « 253 » بايسنقر خان ، فرزند شاهرخ ، در كشوردارى شريك او بود . وى مردى دانشدوست بود . سازمانى براى نساخان كتب تأسيس كرد و كتابخانهء بزرگى ايجاد نمود . شاهرخ كوشش كرد كه نيروهاى توليدى ايران را از نو احيا كند و براى پيشرفت كشاورزى ، به پيروى از غازان خان ، ميزان بهرهء مالكانه را تثبيت كرد . دولتشاه مورخ آن دوران در مقام تملقگويى و جانبدارى از شهريار وقت مىنويسد : « . . . رعايا آن آسودگى و فراغت كه به روزگار دولت او ( شاهرخ ) يافتهاند ، از عهد آدم الى يومنا در هيچ عهد و زمان و دور و اوان نشان ندادهاند . » ولى در واقع و نفس الامر ، گذشتهايى كه دولت شاهرخ نسبت به روستاييان كرد بسيار كم و نارسا بوده و ممكن نبود موجب رضايت رعايا گردد . خود دولتشاه داستان زير را نقل مىكند و نشان مىدهد كه رعايا با چه كينه و نفرتى به علمداران و تحصيلداران مىنگريستند : حسن سليمى ( شاعر ) در ابتداى حال در سبزوار ( كه روحيهء سربدارى در ميان مردم محفوظ مانده بود ) عملدارى كردى . روزى براتى بر بيوه زنى بنوشت . آن عجوزه فريادكنان رو به دو كرد و گفت : اى مرد ، اين برات ناموجه ، تو به حكم كه بر من نوشتهاى ؟ سليمى گفت : به حكم سيد فخر الدين كه وزير ملك است ، پيرزن گفت : اى ظالم ، اگر روز عرض اكبر من دامنت گيرم و تو گويى كه من به حكم سيد فخر الدين بر تو ظلم كردهام ، آيا حق تعالى در آن روز اين سخن را از تو قبول كند يا نى ؟ دردى در نهاد سليمى از سخن عجوزه پيدا شد و فرياد مىزد كه نى و اللّه نى باللّه . و همان ساعت ، دوات و قلم را زير سنگ كرده بشكست و سوگند ياد كرد كه در مدت عمر ، دگر گرد حرامخوارى و عملدارى نگردد و به عهد خود وفا كرد . « 254 » نهضتهاى اجتماعى و فكرى در اين عصر در نيمهء اول قرن نهم هجرى ، سربداران سبزوار بار ديگر خروج كردند و لشكريان شاهرخ به دشوارى موفق به فرونشاندن آتش شورش شدند و در سال 809 ه . دولت سادات در خطهء مازندران احياء گرديد . از مختصات نهضتهاى خلق در اين دوره ، گرايش مردم به عقايد شيعيان تندرو ( غلات ) قابل توجه است . اينان على رغم اهل سنت و جماعت ، در انديشهء احياء مالكيت عمومى زمين و استقرار عدالت اجتماعى بودند . فضل اللّه حروفى بر خلاف اهل تسنن ، عقايد و نظريات جديدى اظهار كرده بود . پس از آنكه وى به دست ميرانشاه خفه شد ، پيروان مسلك او رو به فزونى نهادند . « چيزى نگذشت كه پيروان مسلك حروفيون زياد شدند و در سراسر ايران و آذربايجان و سوريه و تركيهء عثمانى ، ميان پيشهوران و روشنفكران شهرى ، رواج يافت ، نسيمى شاعر آذربايجانى يكى از پيروان برجستهء حروفيون بود ؛ وى را در سال 1417 م ، ( 820 ه . ) به عنوان
--> ( 253 ) . احمد بن حسين ، تاريخ جديد يزد ، ص 9 - 8 ( به نقل از : لمبتون ، مالك و زارع در ايران ، ص 204 ) . ( 254 ) . به نقل از : تاريخ ايران از دوران باستان . . . پيشين ، ص 66 - 465 .