مرتضى راوندى
344
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شد و پسرش مسعود بيك به جاى او نشست و تا پايان عمر ، مانند يك نايب السلطنه در آسياى ميانه حكومت كرد . طرز حكومت مغولان در آسياى ميانه پس از استقرار حكومت چنگيزى ، قبايل مغول و تاتار ، در نتيجهء تماس اجتماعى و اقتصادى با ممالك متمدن آسياى شرقى و مركزى ، بسيارى از رسوم و مختصات اجتماعى ديرين را فراموش كردند و راه و رسم مملكتدارى را از ملل مغلوب فراگرفتند تا جايى كه سلاطين مغول در ممالك اسلامى مروج دين اسلام و در كشورهاى بودايى مبلغ آيين بودا شدند . سران مغول قبل از آميزش با ملل مغلوب رسوم مخصوصى داشتند ، از جمله اينكه پس از غلبه بر پادشاه و اميرى ، دختر يا خواهر او را به زنى مىگرفتند و گاه ، زن پادشاه مقتول را به زوجيت خود در مىآوردند ، به همين علت ، شمارهء زنان چنگيز را تا پانصد تن نوشتهاند . چنگيز پس از تحكيم فرمانروايى خود ، به اقتضاى شرايط جديد ، قواعد و قوانينى وضع كرد و مقرر داشت تا احكام او را بر طومارى بنويسند و دستور كار خود قرار دهند . اين دستورها را ياسانامهء بزرگ مىخواندند و حاوى تعليماتى براى تنظيم قواى جنگى ، تسخير بلاد ، طرز ادارهء مملكت ، انواع مجازاتها و راه و رسم زندگى هنگام حركت و اقامت و غيره بود . احكام و ياساى چنگيزى نسبت به عموم طبقات بطور يكسان اجرا مىشد . در كتاب طبقات ناصرى در اين باره مىنويسد : چنگيز خان در عدل چنان بود كه در تمام لشكرگاه ، هيچكس را امكان نبودى كه تازيانهء افتاده را از راه برگرفتى ، جز مالك آن را ؛ و دروغ و دزدى در ميان لشكر او خود كس نشان ندادى . و هر عورت كه در تمام خراسان و زمين عجم بگرفتندى اگر او را شوهر بودى ، هيچ آفريده به دو تعلق نكردى ، و اگر كافرى را بر عورتى نظر بودى ، كه شوهر داشتى ، شوهر آن عورت را بكشتى آنگاه به دو تعلق كردى . « 234 » با اين حال ، مغولها از هنر مملكتدارى و فكر عدالتخواهى بىبهره بودند و تنها به زور شمشير توانستند مدتى ملل مغلوب گوناگون و نامتجانس خاورميانه را در زير سلطهء سياسى خود نگاه دارند . گاه خان مغول ادارهء بلاد و ممالك را به اشخاص مورد اعتماد واگذار مىكرد ، چنان كه ماوراء النهر را به يك تاجر بزرگ ، به نام محمود يلواج واگذار كرد . اخلاق عمومى پس از حملهء مغول از بدبختى ، حملهء مغول به ايران با مرگ چنگيز پايان نيافت بلكه بعد از او فرزندان چنگيز و ايلخانان به ستمگرى خود به مردم ايران ادامه دادند و با گرفتن باژ و ساوهاى گوناگون ، شيرهء جان مردم را مكيدند و جامعهاى محروم و بلاديده و ضعيف بر جاى گذاشتند . غالبا در پس هر كشتار دسته - جمعى ، مرض و با و طاعون ظهور مىكرد و بقيهء مردم را به ديار نيستى مىفرستاد . عطا ملك جوينى وضع رقتبار مردم را در قرن هفتم چنين توصيف مىكند : « . . . اكنون بسيط زمين عموما و بلاد خراسان خصوصا كه مطلع سعادات و مبرّات بود . . . از پيرايهء وجود . . . هنر و آداب
--> ( 234 ) . منهاج الدين سراج ، طبقات ناصرى ، ص 374 .