مرتضى راوندى

343

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

امان باشند ، راه فرار پيش گرفتند . ضمنا جوينى بناچار اعتراف مىكند كه او يعنى محمود با مهربانى و عطوفت و انصاف با مردم ساده و ولگردان بيچيز رفتار كرده است . . . مردم را به خانه‌هاى اعيان و ثروتمندان مىفرستاد تا از آنجا چادرهاى سفرى و قالى بياورند و براى سپاهيان اردو بزنند . . . اين جملات نشان مىدهد كه محمود ، با تجهيزات و نقشهء قبلى ، خود را آمادهء نبرد كرده بود ، و به خوبى مىدانست اصحاب قدرت به سادگى از مقام و موقعيت ديرين دست نخواهند كشيد و در نهان براى احراز مقام از دست رفته كوشش خواهند كرد . صدرها و ساير عناصر هيأت حاكمه به اتفاق دستجات مغول ، در شهر « كرمين » مقدمات نبرد را فراهم مىكردند . بالاخره جنگ سختى درگرفت ، قيام كنندگان به خوبى مجهز بودند و با نظم و شجاعت تمام مىجنگيدند . محمود تارابى خود در صف كارزار بود و مردم را به مقاومت ترغيب مىكرد . الحاق دهقانان چند دهكده ، كه با بيل و نيزه و چوب مجهز بودند ، به فتح قيام‌كنندگان منجر گرديد و سپاهيان مغول و فئودالهاى محلى با شكست مواجه شدند . به طورى كه جوينى مىنويسد ، در اين نبرد بيش از ده هزار نفر كشته شدند . اين پيروزى درخشان از رهبرى دقيق محمود ، و انضباط قيام‌كنندگان حكايت مىكند ، ولى ديرى نگذشت كه رهبر قيام و دوست وفادار او شمس الدين محبوبى كشته شدند . مرگ ناگهانى اين دو نفر و فقدان اسلحه و مهمات كافى به فئودالها و سپاه بيست هزار نفرى مغول فرصت داد كه قيام - كنندگان را تعقيب كرده شكست دهند و با اسرا به طرزى وحشيانه رفتار نمايند . جوينى در آثار خود مىكوشد كه نهضت تارابى را لكه‌دار سازد . او تارابى را يك بشر ناقص العقل و متعصب معرفى مىكند و مىگويد فقط اوباش و ولگردها از او طرفدارى مىكردند . همچنين بعضى مىنويسند كه پس از اينكه قيام‌كنندگان پيروز شدند شروع به غارت و خرابى كردند . اين جملات خصمانه كه از دهان دشمن طبقاتى خلق بيرون آمده به خوبى نشان مىدهد جنبشى كه تحت قيادت محمود تارابى ظهور كرده رنگ توده‌اى داشته است . قيام محمود تنها متوجه اشغال‌كنندگان خارجى نبود بلكه اين جنبش اعتراضى متوجه روحانيون بزرگ ، فئودالها و تجار محلى بود كه تكيه‌گاه اشغالگران را تشكيل مىدادند . برزگران براى آن به دنبال محمود مىرفتند كه او عليه امتيازات بيحد و حصر ثروتمندان قيام كرده و اموال آنها را بين فقرا و زحمتكشان قسمت نمود . بنابراين ، بر خلاف عقيدهء جوينى ، محمود تارابى « متعصب و ديوانه ! » نبود ، بلكه انسانى دانا ، بااراده و از خود گذشته بود . او به خاطر منافع مردم در مقابل هيچ مشكلى عقب نمىنشست ؛ به همين مناسبت ، مبارزهء دلاورانهء اين مرد در تاريخ ملل آسياى ميانه داراى موقعيت و مقام شامخى است . » « 233 » قيام محمود تارابى ، آثار خوبى براى ملل اين منطقه ، به بار آورد . جانشينان چنگيز از اين جنبش كمابيش درس عبرت گرفتند . منكوقاآن ناچار خطاب به حكام محلى نوشت كه از قدرت خود سوء استفاده نكنند و به زورگويى و اعمال ناصواب خود خاتمه دهند . محمود يلواج كه در اثر سياست جابرانهء خود زمينه را براى قيام محمود فراهم ساخته بود ، به پكن احضار

--> ( 233 ) . نگاه كنيد به : تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، ص 69 به بعد ؛ و حبيب السير ، ج 3 ، ص 78 به بعد .