مرتضى راوندى

340

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

هجرى در سبزوار يك قيام عمومى عليه تيمور آغاز شد . تيمور بيدرنگ روانهء سبزوار شد و با درنده‌خويى خاص خود ، پس از محاصره و تسخير سبزوار ، دو هزار نفر از قيام كنندگان را لاى ديوار برجى نهاده زنده‌به‌گور كرد و دستور داد روى آنها را با آجر و ملاط بچينند . با تمام اين عمليات وحشيانه ، سربداران همچنان زنده و پايدار بودند ؛ به‌طورى كه پس از مرگ تيمور ، در عصر قدرت شاهرخ ، يكى از اخلاف وجيه الدين مسعود را به شهريارى برگزيدند و لشكريان شاهرخ به زحمت توانستند اين جنبش را خاموش كنند . به عقيدهء پطروشفسكى : دولت سربداران يك دموكراسى روستايى نبود بلكه يك دولت خرده مالكين شمرده مىشد ، ولى در عين حال فقط به سبب گذشتهاى مهمى كه به روستاييان كرده ، باقى مانده بود . . . طوغاى تيمور ، آخرين ايلخان مغول ، لشكريان سربدار را « مشتى روستايى » مىخواند و اين خود كليد رمز موفقيت سربداران است كه بارها بر لشكريان آزمودهء فئودال پيروز گشتند . علاوه بر اين ، در دوران حكومت سربداران ، لشكريان و درويشان مىتوانستند آزادانه وارد مجلس شهرياران شوند و از اعمال آنان خرده بگيرند . شهرياران سربدار لباسى چون مردم عادى مىپوشيدند ، سفره براى عموم مىگستردند و سالى يك بار خانهء سلطان را تاراج مىكردند ، و اين حمله از تمايلات جناح افراطى سربداران حكايت مىكند . « 231 » ناگفته نگذاريم كه نهضت سربداران از سرزمين خراسان به گيلان و مازندران و كرمان نيز راه يافت . . . در اينجا هم نهضت مردم ، از لحاظ تركيب اجتماعى و افكار شركت‌كنندگان ، با سربداران خراسان و بويژه با جناح افراطى آن مشابهت كامل داشت . منبع اصلى تاريخ نهضت مازندران در سالهاى 751 تا 672 ه . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ظهير الدين مرعشى ( ص 337 به بعد ) مىباشد كه به سال 881 ه . پايان يافته است . . . . مرعشى با وضوح تمام ، از رابطهء نهضت مازندران با سربداران خراسان و بويژه طريقت حسنيه يعنى طريقت حسن جورى سخن مىگويد . . . پس از آنكه سربداران مازندران كه اكثر آنها پيشه‌ور و روستايى بودند ، نفوذ و قدرت كافى يافتند ، افراسياب جلاوى كه آل باوند را شكست داده بود و در آمل و سارى و ديگر نقاط مازندران نفوذ نظامى داشت ، به فراست دريافت كه اگر دست اتحاد با اين جماعت بدهد ، در راه حكومت بر مردم توفيق خواهد يافت . پس به حكم مصلحت اصول طريقت ايشان را پذيرفت و مريد شيخ قوام الدين شد ، و كلاه درويشى بر سر نهاد و لباس فقر پوشيد و چندى با آنان سازش نمود ولى سرانجام بين او و درويش جنگ درگرفت و كشته شد و پيروان قوام الدين بر اوضاع مسلط شدند . ولى افكار مساوات‌طلبى در دولت سادات مازندران جامهء عمل نپوشيد . در گيلان نيز نهضت آزاديخواهانهء مردم تحت رهبرى يكى از سادات شيعهء محلى به نام سيد امير كيا چندى دوام يافت . در كرمان نيز شبيه اين نهضت در عهد دولت آل مظفر تحت رهبرى پهلوان اسد بن طوغان شاه به وجود آمد و يكچند قدرت و نفوذ كافى

--> ( 231 ) . مطالب مربوط به سربداران تا اينجا از نهضت سربداران ، پيشين ، خلاصه شده است .