مرتضى راوندى

339

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اقدامات دوران حكومت اين مرد ، برانداختن قدرت مغولان بود . ظاهرا طوغاى تيمور از راه مكر و حيله يحيى كرابى و ياران او را براى عقد پيمان صلح دعوت مىكند ، به اين قصد كه پس از نوشيدن شراب ناگهان آنان را دستگير و به قتل برساند ؛ سربداران كه از اين نقشه مطلع بودند با 300 نفر سپاهى مجهز ، وارد اردوى خان شدند . پس از آنكه سه روز و سه شب بساط بزم و سرور گسترده بود ، در پايان روز سوم يحيى كرابى دست بر سر گذاشت ، يكى از ياران به محض مشاهدهء اين علامت ضربت مهلكى به طوغاى تيمور وارد كرد و ديگر سربداران نيز بيدرنگ حمله‌ور شدند . در اين نبرد پيروزى و غنيمت نصيب سربداران شد . و به اين ترتيب ، آخرين تكيه‌گاه دولت مغول ايلخانيان به آسانى در سال 754 هجرى ( 1353 ميلادى ) برچيده شد و سربداران با اين عمل شجاعانه ، منطقهء قدرت خود را از كرانهء جنوب شرقى درياى خزر تا شهرهاى طوس و مشهد وسعت بخشيدند . پس از آنكه يحيى كرابى به دست برادرزن خود كشته شد ، زمام امور سربداران هر روز به دست يكى از متنفذين سربدار مىافتاد تا سرانجام ، مرد محيلى به نام على مؤيد ، كه به ظاهر درويش و در معنى از مخالفان اين جماعت بود ، وارد معركهء سياست شد و به كمك درويش عزيز ، موقعيت خود را مستحكم كرد و براى انحراف افكار عمومى و عوامفريبى ، دستور داد هر بامداد و شام اسبى زين كرده از دروازهء شهر بيرون برند تا در صورتى كه حضرت ظهور كرد بىمركب نباشد . وى به جاى آنكه تمايلات اكثريت سربداران را عملى كند ، به اين اقدامات عوامفريبانه دست مىزد و چون درويش عزيز را در اين اقدامات با خود همداستان نمىديد ، او را به بهانهء جنگ با ملك معز الدين كرت به نيشابور فرستاد ، سپس قواى خود را فراخواند و او را تنها گذاشت و فرمان داد تا او و قريب هفتاد تن از يارانش را كشتند و سر او را به سبزوار آوردند . على مؤيد كه با اين اقدامات روزبه‌روز بين او و مردم جدايى مىافتاد ، يكباره پيروى از طريقت شيخ خليفه و حسن جورى را منع كرد و فرمان داد تا مقبرهء آن دو مرد مبارز را ، كه زيارتگاه خلق بود ، خراب كنند . وى در عين حال براى فريب مردم لباسهاى كهنه مىپوشيد و در خانهء خود را به روى مردم نمىبست و به گفتهء پطروشفسكى : « به يارى سياست تازيانه و نان و شيرينى » توانست بيش از ديگران فرمانروايى كند . وى پس از آنكه به كمك مخالفين خود جنبش درويش ركن الدين را پس از دو سال زدوخورد خاموش كرد با مخالفت امير ولى مواجه گرديد ، و چون در اين ايام تمام پايگاههاى ملى خود را از دست داده بود ، ناچار به خونخوارترين مردم عصر خود يعنى تيمور لنگ توسل جست و سعى كرد تا به بهاى غلامى تيمور بيگانه ، چندى بر سرير شهريارى باقى بماند . تيمور نه تنها چون فاتح بيگانه وارد ايران شد بلكه وى دژخيم و فرونشانندهء نهضتهاى مردم و احياءكنندهء اشكال . . . كشوردارى مغولان در ايران بود و در راه فرونشاندن نهضت سربداران و كليهء جنبشهاى اجتماعى به شدت اقدام كرد . على مؤيد خائن به پيشواز او رفت و در برابرش سر تعظيم فرود آورد و خود را دست‌نشاندهء او خواند ، و با اين پستيها چندى در عداد درباريان تيمور باقى ماند ، تا در سال 788 هجرى فرمان قتلش صادر شد . مردم سبزوار با وجود خيانتى كه از پيشواى خود ديده بودند ، آرام ننشستند ، بلكه بار ديگر در سال 785