مرتضى راوندى
310
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اين بندهء ضعيف ، كه مؤلف اين كتابم ، تقرير فرمود كه چند گناه آن باشد كه خداى تعالى آن را عفو نكند و از آن جمله معظمتر آن گناهيست كه كسى سر پيش بت بر زمين نهد . . . من نيز همچنين بودم . . . آدمى را هيچچيز چنان به دوزخ نبرد كه جهل ، بل كه جهل دوزخى است كه از آن بيرون نتواند آمد . » « 196 » مبارزه با بتپرستى همو مىنويسد : « چون پادشاه اسلام ، غازان ، خلد سلطانه ، به توفيق و هدايت يزدانى در دايرهء مسلمانى درآمد . . . فرمود تا تماميت اصنام را بشكستند ، و بتخانهها و آتشكدهها و ديگر معابد ، كه شرعا وجود آنها در بلاد اسلام جايز نيست ، جمله را خراب گردانيدند و اكثر جماعت بخشيان بتپرست را مسلمان كردند ؛ و چون حق تعالى ايشان را توفيق نبخشيده بود ، ايمان درست نداشتند و از راه ضرورت ظاهرا مسلمانى مىنمودند و از ناحيهء ايشان آثار كفر و ضلالت ظاهر بود ، بعد از مدتى پادشاه اسلام ، خلد ملكه ، نفاق ايشان را ادراك كرد و فرمود كه از شما هركس كه مىخواهد ، با بلاد هند و كشمير و تبت و ولايت اصلى خود رود و آنان كه اينجا باشند ، منافقى نكنند و آنچه در دل و ضمير ايشان است بر آن باشند و دين پاك اسلام را به نفاق خويش ملوث نكنند ؛ ليكن اگر بدانم كه آتشكدهها يا بتخانهها ساخته باشند ، ايشان را بىمحابا علف شمشير گردانم . » يك كشيش عيسوى در وصف غازان خان ، مىگويد : « در عجبم كه چگونه اينهمه خصال نيكو در يك فرد خردجثه و كريه المنظر مغولى گرد آمده است . » آخرين ايلخانان مغول در ايران بعد از غازان خان ، برادرش الجايتو ، به سلطنت رسيد . وى نيز براى تحكيم موقعيت خود ، مذهب تشيع اختيار كرد و دستور داد بر روى مسكوكات نام دوازده امام را بنويسند و در اثر علاقهء فراوان كه به شعاير و مباحثات مذهبى از خود نشان داد به سلطان محمد خدابنده معروف شد . بعد از وى ، پسرش ابو سعيد ملقب به بهادر در سيزده سالگى به زمامدارى رسيد . در اين دوره امرا و فئودالهاى محلى كه منتظر فرصت بودند ، از خردسالى و بىتجربگى پادشاه جوان استفاده كردند و علم استقلال برافراشتند . ولى او به دفع دشمنان توفيق يافت ، و از 716 تا 736 حكومت كرد ، و قسمت اعظم موفقيتهاى او مرهون مساعى وزير باتدبير و علم دولت او خواجه غياث الدين محمد است . ابو سعيد آخرين ايلخان مقتدر اين سلسله است . پس از مرگ ناگهانى او ، تنى چند از شاهزادگان بيكفايت چنگيزى ، براى احراز مقام ، به جان هم افتادند و سرانجام ، دولت آنان به دست امير - تيمور گوركانى پايان يافت . در ميان سلسلههاى كوچكى كه در اين دوره در ايران حكومت مىكردند ، اتابكان سلغرى بودند كه چنان كه گفتيم به كمك عقل و تدبير منطقهء فارس را از خطر حملهء مغول رهايى بخشيدند و ضمن حمايت از علما و دانشمندان ، به فعاليتهاى عمرانى دست زدند . دوران استقلال و قدرت اين سلسله عملا از سال 633 ه . پايان يافت . ملوك شبانكاره در فارس نيز چندى با قدرت حكومت راندند ، ولى زمامداران اين سلسله ، مانند اتابكان سلغرى ، به رعايت
--> ( 196 ) . رشيد الدين فضل اللّه ، تاريخ مبارك غازانى ( قسمتى از جامع التواريخ ) .