مرتضى راوندى
306
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اختلاف نظر بين رهبران در جريان حملهء هلاكو به بغداد ، بين مشاوران و نزديكان مستعصم اختلاف بود ؛ سليمانشاه ، دواتدار كوچك ، و وزير ، طرفدار جدى مقابله و جنگ با هلاكو بودند در حالى كه اين العلقمى معتقد به مماشات و مصالحه بود و مىكوشيد تا از راه اظهار اطاعت و انقياد و بذل مال و قبول شحنه و خراج ، مانند سلاجقهء روم و سلغريان فارس و قراختائيان كرمان در برابر حملهء مغول سدى ايجاد كند . به علت همين اختلاف نظر هميشه بين دواتدار كوچك و ابن العلقمى عناد و دشمنى شدت مىيافت . هلاكو مكرر سليمانشاه و دواتدار كوچك و وزير را به حضور خود خوانده بود ؛ ولى خليفهء بىتدبير ، هربار به بهانهاى از اعزام آنان خوددارى مىكرد . سرانجام ، پس از غلبهء هلاكو به بغداد ، آنان را با كليهء متعلقان و لشكريان و حشم خويش به قتل آوردند . هلاكو قبل از آنكه سليمانشاه را با 700 تن از كسانش به ديار نيستى فرستد ، با وى چنين گفت : « تو اخترشناس و منجم بودى ، در احوال سعود و نحوس ملك واقف ، چگونه روز بد خود را نديدى و مخدوم خود را پند ندادى ، تا از راه صلح به خدمت ما مبادرت نمودى . » سليمانشاه گفت : « خليفه مستبد و بىسعادت بود ، پند نيكخواهان نمىشنيد . » فرمان شد تا او را با تمام اتباع شهيد كردند . گفتگوهاى تاريخى هلاكو با مستعصم آخرين خليفهء عباسى استاد فقيد ، عباس اقبال ، جريان آمدن هلاكو را به بغداد ، و مذاكرات وى را با مستعصم ، و فساد دستگاه خلافت را در سطور زير به طرزى جالب توضيح مىدهد : اگرچه لشكريان مغول بغداد را در تاريخ يكشنبه چهارم صفر گشودند ، ولى هلاكو خان تا جمعه ، نهم ، كه تركتازان تاتار مشغول قتل عام مردم دار الخلافه بودند ، به آن شهر داخل نگرديد . در اين روز به بغداد قدم نهاد و وارد سرايى شد كه قريب 550 سال تختگاه خلفاى با احتشام عباسى بود و روزگارى بر سراسر دنياى متمدن ، حكومت و سلطهء سياسى و علمى و ادبى داشت ؛ و اگرچه حوادث و سوانح بسيار به خود ديده بود ، ليكن هيچگاه تصوير پيش آمد اين واقعهء اليم ، كه ايلخانى از مراكز مغولستان بيايد و به سهولت و جسارت تمام ، خليفه رسول اللّه و امير مؤمنان را مخذول و منقاد ، در بند وحشت و هلاك نگاه دارد و جميع مقدسات و معتقدات مسلمين را زير پاى بىاعتنايى خود قرار دهد ، در مخيلهء مردم آن شهر نيز راه نيافته بود . هلاكو روز نهم صفر در « ميمنيه » از قصور مخصوصهء خلفا نشست و امر به آوردن مستعصم داد و به او گفت كه ما امروز مهمان توييم بايد به وظايف ميزبانى قيام كنى ؛ بيچاره خليفهء برگشته بخت ، در مقابل سردار خونخوار تاتار ، بر جان خود مىلرزيد و از شدت خوف نمىدانست كه كليد خزاين اجدادى و گنجينههاى نقود و جواهر خود را كجا گذاشته است . از استيصال ، امر داد تا قفل گنجينهها را شكستند و براى پيشكش حضور هلاكو دو هزار تا جامه و ده هزار دينار نقود و نفايس و مرصعات و جواهر چند از آن ميان برگزيدند و از نظر هلاكو