مرتضى راوندى
304
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شده سپاه را با همدان گرداند ، تا ما دواتدار را شفاعت كنيم تا او پيش خليفه تضرع كند ، ممكن است از سر رنجش برود و صلح قبول كند تا در قتال و جدال بسته شود . » « 189 » خليفهء فاسد نيز بر اين اعتقاد بود كه قدرتى آسمانى از او و خاندانش حمايت مىكند ، و براساس اين انديشهء باطل ، همين كه از تصميم هلاكو در حمله به بغداد آگهى يافت ، به دو پيغام داد كه از آغاز خلافت عباسى تا اين غايت ، هر پادشاهى كه قصد خاندان ما كرد به عاقبتى وخيم دچار شد ، چنان كه ، در ايام ماضى ، يعقوب ليث صفارى قصد خليفهء عهد كرد و با لشكر انبوه متوجه بغداد شد ، به مقصد نارسيده از درد شكم جان بداد ؛ و همچنين برادرش عمرو عازم شد ، اسماعيل بن احمد سامانى او را گرفته و بند كرده به بغداد فرستاد تا خليفه آنچه مقدور قضا بود بر وى براند ؛ و بساسيرى با لشكر گران از مصر به بغداد آمد و خليفه را بگرفت و در حديثه محبوس گردانيد و در بغداد دو سال خطبه و سكه به نام مستنصر كرد ، كه در مصر خليفه اسماعيليان بود . عاقبت طغرل بيگ سلجوقى را خبر شد ، از خراسان روان شد و با لشكر جرار قصد بساسيرى كرد و او را بگرفت و بكشت و خليفه را از حبس بيرون آورد و به بغداد آورد و به خلافت بنشاند ؛ و سلطان محمد سلجوقى قاصد بغداد شد ، از راه منهزم بازگشت و در راه نماند ؛ و محمد خوارزمشاه به قصد قلع اين خاندان لشكرى بزرگ آورد ، از اثر خشم خداى در گريوهء اسدآباد به برف و دمه گرفتار شد و اكثر لشكر او تلف شدند و خائبا خاسرا مراجعت نمود و از جد تو ، چنگيز خان ، در جزيرهء « آبسكون » ديد آنچ ديد . پادشاه را قصد خاندان عباسى انديشيدن مصلحت نباشد ، از چشم بد روزگار غدار بينديش ! « 190 » اين نامه و اظهارات بزرگان اهل تسنن ، كه براى خليفه قدرتى آسمانى قائل بودند ، هلاكو را بر آن داشت كه با خواجه نصير الدين طوسى از در مشورت درآيد . ظاهرا خواجه كه مردى دانشمند بود ، به هلاكو گفت كه اگر در جريان جنگ ، خليفه كشته شود هيچ حادثهء ناگوارى رخ نخواهد داد . ادوارد براون ، ايرانشناس انگليسى ، به استناد مدركى كم اعتبار خواجه را به گناه اعلام اين حقيقت و تشويق « خورشاه » به تسليم در مقابل مغولان ، مردى خائن و نيرنگباز مىخواند . استاد ذبيح اللّه صفا اين داورى را نادرست و غير منصفانه مىداند و مىنويسد كه گويا براون « فراموش كرده بود كه خواجه اولا شيعه بود و ثانيا ايرانى ، و حق داشت كه از يك خليفهء عباسى ، كه از حيث مذهبى در نظر وى غاصب و از جهت ملى در نظر ايرانيان مطرود ، و يادآور كينههاى قومى قديم و جنايتهاى نياكان مزور خود بوده است ، انتقام بگيرد . برانداختن خاندانى كه به زعم ايرانيان به انواع جنايتهاى دينى و دنياوى دست زده و به هر صورتى كه ممكن شده بود با رجال ايرانى ، از ابو مسلم و مرداويج گرفته تا همعصران غير سنى خواجه نصير ، از راه غدر و خيانت و پيمانشكنى درآمده بودند در نظر امثال خواجه -
--> ( 189 ) . جامع التواريخ ، پيشين ، ص 708 ( به اختصار ) . ( 190 ) . همان ، ص 704 .