مرتضى راوندى
298
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىداد كه مردم ايران را چون يك كشور اجنبى مورد نهب و غارت قرار دهند . با اين روش ، براى مردم ، جلال الدين با « طاير بهادر » سردار مغول ، فرقى نداشت زيرا هردو هدفى جز قتل و غارت نداشتند و به عاقبت امر و نتيجهء كارهاى خود نمىانديشيدند . در همان ايامى كه جلال الدين منكبرنى اخلاط را محاصره كرده بود . خان سلطان ، دختر سلطان محمد خوارزمشاه كه پس از قتل سلطان عثمان به همسرى جغتاى پسر چنگيز درآمده بود ، بر آن شد از موقعيت ممتاز خود در دستگاه چنگيزى به نفع حكومت نيمهجان خوارزمشاهى استفاده كند ؛ پس رسولى را با نشانهاى كه يكى از انگشتريهاى پدرش بود نزد برادر فرستاد و گفت كه چنگيز خان ، از دليرى و شوكت و قدرت و وسعت عرصهء مملكت تو آگاهى يافته است و اينك با تو عزم مصاهرت و مصالحت دارد ؛ به شرط آنكه ملك از حد جيحون تقسيم گردد ، و اينجانب تو را و آن سوى رود او را باشد . اكنون اگر تو آن توان در خويشبينى كه با تاتار برآيى ، و از ايشان كيفرستانى و بجنگى و پيروز شوى ، هرچه خواهى كن ؛ و گرنه مسالمت را به هنگام ميل و رغبت دشمن مغتنم شمار . شهريار جواب صواب نداد و در آشتى نگشاد ، و از گفتار خواهر تغافل كرد ، و همچنان محاصرت اخلاط را پيش نهاد . « 180 » سياست اقتصادى سران مغول پس از مرگ جلال الدين ، سران مغول با خيال راحت به غارت و تسخير نقاط مختلف مشغول شدند . « جنتمور » نخستين حاكم مغول ، بيرحمانه به استثمار و چپاول مردم خراسان پرداخت و مالياتهاى سنگينى بر مردم اين خطه تحميل كرد . جنتمور و جانشينان او موظف بودند ماليات سنگينى از مردم بلاديده بگيرند و به خزانهء خان مغول ارسال دارند ، ولى حق نداشتند كه مردم را به كلى از هستى ساقط كنند . به طور كلى ، سياست اقتصادى حكام و فرمانروايان مغول يكسان و هم آهنگ نبود . غالبا حكام غير نظامى از روش معقول و صحيحى پيروى مىكردند ؛ مثلا « گرگوز » جانشين جنتمور ، طوس و هرات را احياء كرد ، فئودالهاى مغول را به همكارى با فئودالهاى محلى برانگيخت و اندكاندك قدمهايى در راه احياء اقتصادى و رشد تمدن خلق برداشته شد ؛ ولى در مقابل اين اقليت ، اكثريت سران مغول كه به سنن چادرنشينى پايبند بودند و باتمدن و شهرنشينى دشمنى مىورزيدند ، سياست اجحاف و زورگويى و برده كردن اهالى بلاد و قصبات را آغاز كردند . آنان از مردم زحمتكش محلى به طور غير محدود بهرهكشى مى - كردند و خودسرانه بر آنها ماليات مىبستند و در فكر احياء زندگى اقتصادى گذشته نبودند . به نظر محققان شوروى : « دو خط مشى سياسى يادشده كه در محيط فئودالهاى مغول در فاصلهء سالهاى 628 تا 638 ه . پديد آمد ، در سراسر تاريخ حكومت مغولان در ايران مشهود مى - باشد . گرگوز و جانشين او ، ارغون بارها كوشيدند تا ميزان ماليات را تثبيت و مشخص نمايند و خودكامى فئودالهاى مغول را محدود سازند و آنان را مجبور كنند كه وجوه ماليات وصولى
--> ( 180 ) . سيرت جلال الدين ، ص 22 - 621 ( به نقل از : شيرينبيانى ، زن در عصر مغول ، ص 28 - 27 ) .