مرتضى راوندى

299

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

را به خزانه تسليم نمايند . » « 181 » مداخلهء ايرانيان در فعاليتهاى سياسى از عهد اكتاى قاآن به بعد ، سياستمداران مغول و رجال و شخصيتهاى سياسى و اجتماعى ايران متوجه شدند كه براى حسن جريان امور ، چاره‌اى جز همكارى سياسى ندارند . كسى كه به پيشرفت اين سياست كمك كرد جنتمور بود . او گذشته از موفقيتهاى جنگى ، توانست با عقل و تدبير « ملك - بهاء الدين صعلوك ، از امراى خراسان ، و نصرت الدين كبودجامه ، اسپهبد كبودجامه : قسمت شرقى مازندران را كه هنوز به اطاعت مغول درنيامده بودند ، مطيع سازد ، و هردو تن را به سال 630 ، با خود به دربار اكتاى قاآن برد . . . اين اولين بارى است كه حكام ايرانى را به دربار مغول مىبردند ، و چون اطاعت خود را اعلام مىدارند ، مورد لطف و مرحمت « قاآن » قرار مىگيرند . امپراتور با تشريفات بسيار از آنان پذيرايى مىكند ، و يايزه زر همراه با يرليغ حكومت خراسان ( اسفراين ، جوين ، بيهق ، جاجرم . . . ) را به ملك بهاء الدين صعلوك ، و حكومت مازندران ، از كبودجامه تا استرآباد را به اسپهبد كبودجامه مىدهد ، و با احترام فراوان به ايران بازشان مىگرداند . ركن الدين پسر براق حاجب ، كه به جاى پدر به حكومت كرمان رسيده بود ، پيشدستى كرده بود و زودتر از ديگران خود را به دربار « قاآن » رسانيده بود ، لذا مورد مرحمت وى قرار گرفت . . . اولين مداخلهء ايرانيان در امر حكومت از ابتداى كار جنتمور ، يعنى از همان آغاز فرمانروايى مغول بر ايران ، آغاز مىگردد . چنان كه مىبينيم شرف الدين خوارزمى از شخصيتهاى معروف خوارزم ، مقام وزارت و بهاء الدين جوينى پدر عطا ملك جوينى ، و شمس الدين جوينى مقام صاحب‌ديوانى ؛ ملك بهاء الدين صعلوك حكومت قسمتى از خراسان ؛ محمود شاه سبزوارى حكومت قسمت ديگر خراسان ؛ و نصرت الدين كبودجامه حكومت قسمتى از مازندران را در دست مىگيرند . . . مسأله در اين است كه شخصيتهاى ايرانى ، كه موفق به پنجه انداختن و نفوذ يافتن مستقيم در كار حكومت شدند ، تا چه حد از مقام و قدرت خود از طرفى براى ترميم ويرانيهاى جنگ و تقويت روحيهء مردم مصيبت‌زده ، و از طرفى ديگر ، براى احياى حقوق مادى و معنوى قوم مغلوب در برابر قوم غالب استفاده كرده‌اند ؟ جواب اين مسأله بسيار غامض و مشكل است ؛ زيرا در بادى امر جواب منفى است . شخصيتهاى حاكم ايرانى بيشتر وقت خويش را صرف نگهدارى و يا ارتقاء مقام و گردآورى هرچه افزونتر ثروت خود كرده‌اند . . . اما متأسفانه مقام و ثروت كه وسيله و ابزار كار محسوب مىشد ، آنچنان دست و پاى آنان را درهم پيچيده بود كه وقت بسيار كمى باقى مىماند تا ايشان بتوانند به درمان دردها بپردازند . مسأله‌اى ديگر كه تذكر آن در اين قسمت حايز اهميت فراوان مىباشد ، و بر اشكال كار بيش از پيش مىافزود وجود امراى مختلف مغولى با اختيارات فراوان در ايران است ؛ بدين‌معنى كه در نظام حكومتى اين قوم ، از جانب اولوسهاى شاهزادگان

--> ( 181 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، ص 368 .