مرتضى راوندى

288

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

يافت . آن مرد قهرمان تبديل شد به بيچاره‌اى عاجز و مضطر بلكه به عنصرى فاقد غيرت و حميت . از اين دو نفر ، آن بدوى صحرانورد ، تنها مردى بود كه قدرت حكومت و مملكتدارى داشت ، ولى آن ترك ايرانى شده ، كه خود را امپراتور اسلام و پادشاه ممالك و ملل شهرنشين مىدانست ، روح و اخلاق و صفات سواران واله و سرگردان را داشت كه به هرطرف مىروند و به هر در مىزنند تا جاه و مقام و ثروتى به دست آورند . « 155 » به نظر گروسه ، اگر سلطان محمد از عقل سليم بىبهره نبود ، مىتوانست ملل متفرق و غير متجانسى را كه به قوهء قهريه زير نفوذ خود درآورده بود به نام مذهب و وحدت اسلامى متحد كند و آنان را عليه مغولان بيدين و كافر و بودايى و نستورى فرمان جهاد بدهد « . . . ولى از فرط غفلت و بلاهت ، اين پادشاه بجاى اينكه خود را سلطان اسلام قلمداد كند . با خليفهء بغداد ، الناصر لدين اللّه ، سخت خصومت نمود و در سال ( 1217 م . 614 ه . ) با سپاهيانى عازم بغداد شد . . . » « 156 » و خليفه كه در سفاهت دست كمى از او نداشت ، سلطان محمد را دشمن سرسخت خود مىشمرد و حاضر بود براى شكست و سركوبى او ، تمام ملل اسلامى را به دست قتل و غارت سپاهيان چنگيز بسپارد . روش چنگيز قبل از تعرض چنگيز و ساير فرماندهان ، قشون او معمولا قبل از تعرض ، نمايندگان خود را نزد اميران و يا اهالى محل مىفرستادند و آنان را به « ايلى » و اطاعت دعوت مىكردند . در مواردى كه مردم قبول ايلى نمىكردند ، در عداد ياغيان به شمار مىآمدند و چنگيز حساب خود را با آنان از طريق جنگ تصفيه مىكرد . در تاريخ الفى در اين باره چنين مىنويسد : « از جمله عادات پسنديدهء چنگيز خان يكى آن بود كه در احكامى كه به ياغى مىنوشت و او را به اطاعت مىخواند ، مطلقا او را به بسيارى استعداد نمىترسانيد بلكه به همين‌قدر اكتفا مىكرد كه اگر ايل و منقاد شويد به جان امان يابيد و اگر خلاف اين باشد ما چه دانيم خداى قديم داند . » « 157 » هرجا كه مردم راه مقاومت اختيار مىكردند ، حكم قتل عام عمومى و ويرانى شهر صادر مىشد . معمولا فرماندهان چنگيز مردم محكوم را به خارج شهر كوچ مىدادند ، بعدا پيشه‌وران را جدا كرده به تركستان و مغولستان مىفرستادند و عده‌اى را به اسيرى مىبردند و بقيه را از دم شمشير مىگذرانيدند . طرز فكر و سياست چنگيز خان چنگيز خان معتقد بود كه خداوند كليهء ملل و اقوام مغلوب را به مغولان سپرده تا آنان از حاصل كار ملل بهره‌مند شوند و بدين منظور آنان را حفظ كنند . چنگيز و پيروان او باسياست اسكان و شهرنشينى مغولان موافق نبودند و مانند اعراب معتقد بودند كه اگر قوم مغول به تمدن و شهرنشينى آشنا

--> ( 155 ) . همان ، ص 388 . ( 156 ) . همان ، ص 390 . ( 157 ) . تاريخ الفى ، به نقل از : تاريخ مغول ، پيشين ، ص 92 .