مرتضى راوندى
289
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و مأنوس گردند ، نيروى جنگى آنان رو به سستى خواهد نهاد . حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده به اين معنى اشاره مىكند و مىنويسد : « مغول را در شهر نشستن قاعده نيست و خلاف يا شاق چنگيز خان است . » چنگيز و همفكران او مىگفتند : كشاورزان و پيشهوران مىبايست نيروى خام خود را در اختيار صاحبان و اربابان يعنى مغولان و يا بهتر بگوييم ، سران ايشان گذارند و اربابان از آن استفاده كنند . چنگيز خان فقط براى خود و اعقاب و پيروان نزديك خود كار و كوشش مىكرد . هيچ اشارهاى در منابع وجود ندارد كه وى با انديشهء كار براى رفاه و آسايش همهء قوم ، حتى به صورتى كه اين انديشه در نبشتههاى آرخونى بيان شده ، آشنا بوده است . « 158 » فتح بخارا چنگيز پس از كسب اطلاعات لازم ، در سال 616 به جانب بخارا لشكر كشيد و پس از عبور از چند شهر كوچك ، اين شهر تاريخى را محاصره كرد . مدافعين پس از سه روز محاصره به قشون مغول حمله كردند ولى تاب مقاومت نياورده به وسيلهء نمايندهء خود ، امان خواستند . عطا ملك جوينى ورود قشون چنگيز و طرز رفتار آنان را پس از دخول به مسجد جامع بخارا ، چنين توصيف مىكند : « ائمه و معارف شهر بخارا نزديك چنگيز رفتند ، چنگيز پرسيد : « سراى سلطان است ؟ » گفتند : « خانهء يزدان است . » او نيز از اسب فرود آمد و بر دو سه پايهء منبر برآمد و فرمود . . . اسبان را شكم پر كنند . انبارها كه در شهر بود گشاده كردند و غله مىكشيدند و صناديق مصاحف ( صندوقهاى قرآن ) به ميان صحن مىآوردند و مصاحف را در دست و پاى مىانداخت و صندوقها را آخر اسبان مىساخت . . . ائمهء مشايخ و سادات و علما و مجتهدان عصر بر طويلهء آخر سالاران به محافظت ستوران قيام نموده امتثال حكم آن قوم را التزام كرده ، اوراق قرآن در ميان قازورات ( پشگلها ) لگدكوب . . . گشته . در اين حال امير امام جلال الدين ، كه مقتداى سادات ماوراء النهر بود ، به امام على ركن الدين امامزاده . . . گفت : « مولانا چه حالتست ؟ اينكه مىبينم به بيدارى است يا رب يا به خواب ؟ » مولانا امامزاده گفت : « خاموش باش ، باد بىنيازى خداوند است كه مىوزد » . چنگيز فرمود تا آتش در محلات انداختند ؛ و چون بناى خانههاى شهر تمامت از چوب بود ، بيشتر از شهر به چند روز سوخته شد . . . يكى از بخارا پس از واقعه گريخته بود و به خراسان آمده ، حال بخارا از او پرسيدند ، گفت : آمدند و كندند و سوختند و كشتند و بردند و رفتند . جماعت زيركان كه اين تقرير بشنيدند ، اتفاق كردند كه در پارسى موجزتر از اين سخن نتواند بود . » « 159 » « ابن اثير مىنويسد ، چون امامزاده ديد كه مغولان با اسيران به خشونت رفتار مىكنند و به ناموس زنان دستاندازى مىكنند ، وى و پسرش با ايشان نبرد كردند و كشته شدند . قاضى صدر الدين و برخى ديگر چنين كردند . » « 160 » پس از بخارا نوبت سمرقند رسيد . « سلطان محمد خوارزمشاه قبل از حملهء مغول در ظرف
--> ( 158 ) . تركستان نامه ، پيشين ، ص 956 به بعد . ( 159 ) . تاريخ جهانگشا ، پيشين ، ج 1 ، ص 80 ( به اختصار ) . ( 160 ) . تركستان نامه ، پيشين ، ص 855 .