مرتضى راوندى

271

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تصاحب نواحى معين ، داشتن حكم امير المؤمنين لازم مىنمود . امير المؤمنين چون حكومت كسى را به رسميت مىشناخت ، به دو عهد و منشور مىفرستاد و لوايى كه به دست خود مىبست ، بر دست معتمدى براى امير يا سلطان گسيل مىداشت . . . اين احوال ايجاب مىكرد كه خليفه براى خود ، دستگاه دولتى منظم از وزير و صاحبديوانان خاص داشته باشد و مخصوصا عده‌اى از مترسلين بليغ همواره در خدمت خليفه به سر مىبردند و عهود و مناشير او را كه به اقطار ممالك اسلامى فرستاده مىشد با انشاء بليغ و عبارات مزين فصيح انشاء مىكردند . علاوه بر اين ، در عهد سلاطين سلجوقى ، خلفا عده‌اى غلامان و سپاهيان نيز در اختيار داشتند و حال آنكه در عهد سلاطين ديالمه اين اختيار از آنان سلب شده بود . . . . در دورهء سلاجقهء عراق و نيز در عهد تسلط خوارزمشاهيان ، چند بار ميان خلفاى بغداد تيرگى روابط به نهايت رسيد و كار به جنگ و ستيز كشيد و سخت‌تر از همه اختلاف ميان سلطان محمود بن محمد و المسترشد باللّه بود كه كار آن به جنگ انجاميد . عاقبت محمود بر اثر فشار سلطان سنجر و براى ترضيهء خاطر عموم ناگزير شد با او از در وفاق درآيد و به بغداد رود و از او عذر بخواهد ، و همين اختلاف ميان طغرل بن محمد و سلطان مسعود بن محمد با المسترشد مدتى ادامه داشت . چنان كه مىدانيم ، اين خليفهء ستيزه‌جو عاقبت در همين مخاصمات از ميان رفت و به دست ملاحده به قتل رسيد . ضعف دوبارهء خلافت عباسى در دورهء سلاجقه فى الواقع دنبالهء ضعف و فترت قدرت آنان است . در عهد آل بويه ، با آنكه طغرل سعى وافى در تجديد قدرت القائم ( 422 - 467 ه . ) كرده بود ، او نتوانست از دورهء طولانى خلافت خود و از اقبال و توجه بيمانند طغرل و الب‌ارسلان به امر خلافت ، براى تجديد قدرت از دست رفتهء خلافت عباسى ، طرفى ببندد . . . بعد از مرگ القائم ، جانشين پيغمبر شش ماه در شكم مادر بود و بعد از ولادت او ، وى را المقتدى بامر اللّه لقب دادند ، و او هنگام مرگ ( 487 ) هنوز جوان و بىتجربه بود . پس از وى مستظهر ( 487 تا 512 ) و بعد از مرگ مستظهر ، مسترشد خلافت يافت . تا اين هنگام ( 512 ) اگر سلاطين سلجوقى اراده مىكردند مىتوانستند كار عباسيان را يكسره كنند ، ليكن اعتقادى كه غالب سلاطين اوليهء سلجوقى به خلفا داشتند و اختلافات سختى كه بعد از وفات ملكشاه بين آنان افتاده بود ، باعث شد كه مسند خلافت از گزند حوادث در امان ماند و مسترشد هم كه به انديشهء تجديد قدرت حكومت عباسى افتاده بود با سلاطين سلجوقى مانند محمود بن - محمد ( 511 تا 525 ) و غياث الدين مسعود بن محمد ( 527 تا 547 ) مواجه گرديد . . . الراشد فرزند او گرفتار خشم مسعود گرديد و در حال فرار كشته شد . در دوران ضعف دولت سلجوقى ، المقتفى چندى با استقلال خلافت كرد . پسر او المستنجد باللّه باز دو سال به استقلال حكومت راند . پس از آنكه وى در حمام به دست غلامان خود حبس شد تا بدرود حيات گفت ، پسرش المستضيئ بامر اللّه به جاى پدر نشست . پس از وى الناصر لدين اللّه ( 575 تا 622 ) دورهء طولانى خلافت خود را آغاز كرد ، و اوست كه باتدبير و توطئه و تفتين ميان امرا و سلاطين توانست قدرت خلافت را فزونى بسيار بخشد و يكچند قزل ارسلان و سپس قتلغ اينانج و علاء الدين تكش را به جان طغرل سوم اندازد و او را به دست آنان از ميان ببرد . و هم اوست كه براى