مرتضى راوندى
272
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
برانداختن قدرت سلطان محمد ، نخست كوچلك خان ، پادشاه نايمان و سپس چنگيز را دعوت به حمله بر ماوراء النهر كرد و مسلمانان را در چنگ ترك و تاتار انداخت تا خود چند روزى بيشتر بر مسند خلافت تكيه زند . « 136 » علت اساسى حمايت سلاطينى چون محمود ، مسعود ، طغرل ، البارسلان و ديگران از خلفاى غاصب عباسى ، اين بود كه اين شهرياران ترك و اجنبى بودند و در ميان مردم ايران حامى و پشتيبانى نداشتند . رفتار آنان با مردم مقرون به عدل و انصاف نبود و در گرفتن ماليات و بيگارى و جز اينها بينهايت سختگيرى مىكردند . در چنين شرايط و احوالى آنان نقطهء اتكايى جز « بغداد » نداشتند و ناگزير بودند از دو سلاح يعنى از شمشير و سلاح دين ، يعنى نيروى معنوى خليفه براى تثبيت قدرت و فرمانروايى جابرانهء خود استفاده نمايند . اكنون وضع مردم را پس از شكست سنجر از تركان غز مورد مطالعه قرار مىدهيم : غارتگرى تركان غز تركان غز پس از پيروزى بر سنجر و تسلط بر خطهء خراسان ، به مظالم و بيرحميهاى گوناگون دست بردند . انورى از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند ، زين الدين قزل طمغاج ، پسر خواندهء سلطان سنجر ، از غارتگرى تركان غز شكايت مىكند : به سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * نامهء اهل خراسان به بر خاقان بر نامهاى مطلع آن ، رنج تن و آفت جان * نامهاى مقطع آن ، درددل و سوز جگر نامهاى بر رقمش ، آه عزيزان پيدا * نامهاى در شكنش ، خون شهيدان مضمر تا كنون حال خراسان و رعايا بودست * بر خداوند جهان خاقان ، پوشيده مگر ؟ اين دل افكار جگر سوختگان مىگويند : * كاى دل و دولت و دين را به تو شادى و ظفر خبرت هست كه از هرچه در او چيزى بود * در همه ايران امروز نماندست اثر ؟ خبرت هست كزين زيروزبر شوم غزان * نيست يك پى ز خراسان كه نشد زيروزبر بر بزرگان زمانه شده خردان سالار * بر كريمان جهان گشته لئيمان مهتر شاد الا به در مرگ نبينى مردم * بكر جز در شكم مام نيابى دختر مسجد جامع هر شهر ستورانشان را * پايگاهى شده ، نه سقفش پيدا و نه در بر مسلمانان زان نوع كنند استخفاف * كه مسلمان نكند صد يك آن با كافر رحم كن رحم بر آن قوم كه نبود شب و روز * در مصيبتشان جز نوحهگرى كار دگر رحم كن رحم بر آنها كه نيابند نمد * از پس آنكه ز اطلسشان بودى بستر همه پوشند كفن گر تو بپوشى خفتان * همه خواهند امان چون تو نخواهى مغفر بهرهاى بايد از عدل تو نيز ايران را * گرچه ويرانشده بيرون ز جهانش مشمر بعد از سنجر ، قريب 40 سال چند تن از سلجوقيان در گوشه و كنار سلطنت كردند و سرانجام طغرل سوم در جنگ با خوارزمشاهيان كشته ، و بساط حكومت سلجوقيان برچيده شد . سلسلههاى سلجوقى غير از سلاجقهء ايران كه منطقهء نفوذ و حوزهء قدرت وسيع آنان را ذكر كرديم ، شعب ديگرى از اين سلسله در كرمان ، عراق و كردستان
--> ( 136 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، پيشين ، ج 2 ، ص 202 به بعد ( به اختصار ) .