مرتضى راوندى
18
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چنگ دشمنان به يثرب ( مدينه ) روى آورد . « در مدينه حضرت از بين مردان زراعتپيشهء قبيلهء اوس و خزرج يارانى به دست آورد . اين گروه محروم ، كه به بازرگانان مكه مقروض بودند ، با محمد ( ص ) كه دشمن اشراف و بزرگان مكه بود ، دست دوستى دادند و پس از چندى كار اين اتحاد به جايى رسيد كه بين قبيلهء اوس و خزرج و محمد ( ص ) پيمانى بسته شد ، و آنان تعهد كردند كه محمد و يارانش را در مدينه بپذيرند و در صورتى كه دشمنان مسلمين به مبارزه برخاستند ، آنان نيز به سوگند خود وفا كنند و با اسلحه به يارى محمديان برخيزند . روايت است كه اين مذاكرات به پايمردى عباس بن عبد المطلب ، كه بازرگانى ثروتمند بود ، صورت گرفت . وى پيشواى خاندان عباسى بود كه بعدها به خلافت رسيدند . بالاخره هجرت به مدينه آغاز شد . غير از بردگان و مهاجرانى كه به حبشه رفته بودند ، عدهء مسلمانانى كه به مدينه روى آورده بودند ، از 150 نفر تجاوز نمىكرد . اين جماعت به نام مهاجرين در تاريخ خوانده مىشوند ، در حالى كه سكنهء مدينه ، كه اسلام آوردند و به يارى حضرت برخاستند ، به نام انصار و مددكاران او مشهور شدند . روش سياسى محمد ( ص ) در مدينه نبوغ و كاردانى او را بر همگان آشكار كرد . وى با حسن تدبيرى كه داشت به رقابتها و مخاصمات ميان دو قبيلهء اوس و خزرج پايان بخشيد و خود رهبرى سياسى همهء شهر مدينه را به عهده گرفت و عملا مقنن و داور شهر بود . همهء اهالى مدينه بدون توجه به انتساب آنان به فلان يا به همان قبيله از حقوق يكسان برخوردار بودند و خصومت و خونخواهى بين قبايل عملا ممنوع شد ، و در منازعات بين آنها محمد ( ص ) داورى مىكرد ، و در ساير موارد ، خودمختارى قبايل محفوظ بود . در مدينه حضرت با پيروان اديان مختلف روش مدارا پيش گرفت و اصل « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ » ( قرآن سورهء 2 ، آيهء 256 ) را كاملا رعايت مىفرمود . حقوق مسلمانان ، يهوديان ، مسيحيان و بتپرستان يكسان بود و همه مىتوانستند از دين خود پيروى كنند . در مدينه پيروان اسلام رو به فزونى مىرفت و حضرت ، از بركت امنيت و آرامشى كه حاصل شده بود ، مذهب جديد را تحت اصول و قواعدى بنيان نهاد . نخستين مسجد كه خانهء سادهاى بود و به خانهء حضرت متصل بود ، احداث گرديد . مسجد نهتنها نمازخانه بود بلكه محل جلسات عمومى و پذيرايى سفيران و ديگران نيز شمرده مىشد . ساعات نمازهاى روزانه مقرر و معين گشت . در نماز حضرت وظيفهء امام را ايفا مىكرد ، و بلال حبشى وظيفهء مؤذن را به عهده گرفت و در اوقات معين اذان مىگفت و مردم را به اداى نماز فرامىخواند ، بتدريج قواعد وضو ، غسل ، و روزه معين و مقرر گشت . در جامعهء دينى اسلامى ، هرچيزى كه مبتنى بر خويشاوندى خونى بود ، بنا به اصل « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » ، نفى و رد مىشد . البته فكر برادرى و برابرى همهء مسلمانان به معنى مساوات اجتماعى واقعى نبود ، زيرا وجود يك چنين مساوات در جامعهاى كه مناسبات طبقاتى در آن تكوين يافته بود ، محال بود . در مواعظ و دعوت محمد ( ص ) سخنى از مساواتطلبى طبقاتى در ميان نبود و از سوسياليسم تخيلى ( اوتوپيك ) نيز صحبتى به گوش نمىرسيد ، ولى فكر مساوات مسلمانان در اسلام ، صرفنظر از اصل و تبار و نسبت قبيلهاى ايشان ، مقدمهء مهمى براى اتحاد سياسى ، نخست اتحاد سياسى اعراب مدينه و سپس همهء اعراب بود . . . اسلام ديگر نهتنها جريانى دينى ، بلكه عاملى سياسى نيز بود ، انگيزهء اتحاد عربستان و ايجاد خلافت ، همان جريان