مرتضى راوندى
263
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مظالم مسعود مسعود مانند پدر خود ، چنان كه ديديم ، به مصالح و منافع اكثريت مردم كوچكترين عنايتى نداشت . او نيز جز به مطامع شخصى به چيزى توجه نمىكرد . به طورى كه در تاريخ بيهقى ياد شده است ، مسعود از مردم بينواى آمل انتظارات مالى نامشروعى داشت كه مردم از پرداخت آن عاجز بودند تا جايى كه وزير او خطاب به سلطان گفت : « اين نواحى بكنند و بسوزند و بسيار بدنامى حاصل آيد و سه هزار درم نيابند ؛ اين است بزرگ جرمى ! اگر همهء خراسان زير و زبر كنند اين زر و جامه به حاصل نيايد . » اما سلطان شراب مىخورد و از سر نعمت و مال و خزاين خويش اين سخن گفته است . بيهقى در تاريخ گرانقدر خود ، بدون آنكه از رابطهء علت و معلولى شكست مسعود از سلاجقه سخن گويد ، اين واقعه را كه نتيجهء مستقيم سياستهاى غلط اقتصادى و اجتماعى و نظامى اين مرد بود ، به قضا و قدر حوالت مىكند و مىگويد : « اين نخست وهنى بود بزرگ كه اين پادشاه را افتاد و پس از اين ، وهن بر وهن بود تا خاتمت كه شهادت يافت و از اين جهان فريبنده با درد و رنج رفت ، و چگونه دفع توانستى كرد قضاء آمده را كه در علم غيب چنان بود كه سلجوقيان بدين محل خواهند رسيد . » « 132 » بارتولد مىنويسد : « . . . مسعود فقط عيوب و نواقص پدر را به ارث برده بود . . . او مىخواست مانند پدر همهء امور را به نظر خود حل و فصل كند ولى چون از لياقت و شايستگى پدر بىبهره بود ، تصميمات نكبتبار اتخاذ كرد ، و بدون توجه به اندرزهاى اشخاص كارآزموده به سختى در اجراى آن پافشارى مىكرد . . . وى در برابر بدبختى از هر زن سستعنصرى ضعيفتر بود ، طمع و نفعپرستى مسعود به هيچوجه كمتر از محمود نبود و عوارض و تحميلاتى كه در زمان وى بر مردم وضع شده بود ، به حد اعلا رسيد . در زمان سلطنت مسعود ، نمونههاى چندى ، از مجازات دله دزدان براى خوشايند دزدان بزرگ ديده مىشود ولى غارتگرانى كه حاصل دزدى خود را با سلطان در ميان مىگذاردند ، مىتوانستند با آسودگى خاطر فعاليت خويش را دنبال كنند ؛ از آن جمله ابو الفضل سورى ، حاكم خراسان مقامى خاص داشت . سلطان از سورى هداياى فراوان و گرانبها دريافت مىداشته ، معهذا اين هدايا نيمى از آنچه از مردم گرفته بود ، شمرده نمىشد . مردم را كارد به استخوان رسيده بود ، و اعيان و بزرگان نامهها نوشتند و رسولان به ماوراء النهر فرستادند و به اعيان تركان بناليدند و از ايشان يارى طلبيدند . . . » « 133 » از مرگ مسعود تا سال 582 تنى چند از خاندان غزنوى حكومت و سلطنت كردند كه از آن ميان سلطنت بهرامشاه بن مسعود بيش از ديگران قرين امنيت و آرامش بود . بطور كلى در دوران حكومت سلاطين اخير غزنوى فئودالها ، تركان غز و راجهها و متنفذين هر ناحيه سر به مخالفت برداشتند و هر روز مشكلى بر مشكلات موجود مىافزودند تا سرانجام در سال 582 دولت غزنويان به پايان رسيد .
--> ( 132 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 497 . ( 133 ) . تركستان نامه ، پيشين ، ص 618 ؛ و نگاه كنيد به كريم كشاورز ، حسن صباح . ص 6 .