مرتضى راوندى

17

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و مراقبت داشتند . اگر اين خدايان ، مسؤول پرستندگان را انجام مىدادند ، مورد تجليل و تكريم قرار مىگرفتند . دوزى مىگويد : « هروقت كوچكترين فرصتى پيش مىآمد ، عرب بر خدايان خود خشم مىگرفت و حقيقت خدايان خود را به آنها گوشزد مىكرد ، و حتى به آنها ناسزا مىگفت . » اصنامى كه قربانيهاى تقديمى را به نحو شايسته نمىپذيرفتند ، سنگسار مىشدند و فحش و دشنام نثارشان مىكردند . كوچكترين چيزى كه غضب عرب را برمىانگيخت ، كافى بود كه خدايان را خلع و فى الفور ديگرى را به خدايى خود برگزيند . با همهء اين مراتب ، عرب حاضر نبود به آسانى زير بار مذهب جديدى ، كه فرايض و تكاليف سختى را بر او تحميل كند ، برود . خدايان قديم اگر بىاثر بودند ، لااقل خودى بودند و زحمتى نداشتند ( اگر يار شاطر نبودند بار خاطر هم نبودند ) . خواه ابو طالب به دعوى پيغمبر عقيده داشت ، خواه نداشت ، آتش جهنم را در مصاحبت اجداد خود ، به بهشت اسلام ترجيح مىداد و به‌هرحال ، اجازه نمىداد برادرزاده‌اش هدف تعرض بيگانگان واقع شود . « 29 » بالاخره صداى دعوت جديد به گوشها رسيد . محمد ( ص ) آشكارا بتها و معتقدات مذهبى و خدايان قريش را مورد انتقاد و بدگويى قرار داد و آن قوم را سفيه و پدران آنها را گمراه خواند . پيران قريش كه مقدسات و خدايان قديم و زندگى اقتصادى خود را در معرض خطر ديدند ، به سختى محمد و يارانش را تهديد كردند و به ابو طالب گفتند ، در صورتى كه محمد ( ص ) از تبليغ دين جديد دست برندارد ، وى را خواهند كشت . وقتى كه ابو طالب پيام رؤساى قريش را به حضرت ابلاغ كرد ، وى گفت : « اى عم ، به خدا اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهند كه من از اين امر دست بردارم ، نخواهم پذيرفت . » سران قريش وقتى كه ديدند ، گفتگوى ابو طالب با برادرزاده‌اش بىنتيجه ماند ، تصميم گرفتند با تهديد و تطميع حضرت را به دام اندازند . يكى از شيوخ قريش با زبانى نرم و ملايم به محمد ( ص ) گفت : « اگر منظورت از اين سخنان تحصيل مال يا مقام يا زنان زيباست ، ما قول مىدهيم آرزوهاى تو را برآوريم به شرط آنكه ، به معتقدات ما توهين روا ندارى . » حضرت پس از شنيدن اين سخنان گفت : « من رسالتى دارم كه به انجام خواهم رسانيد و تهديد و تطميع شما مرا از كار خود بازنخواهد داشت . دست از شرك برداريد تا رستگار شويد . دشمنان حضرت وقتى ديدند از اين راهها توفيقى نيافتند ، به پيشنهاد ابو جهل بر آن شدند كه از هر تيره و خاندانى از قريش جوانى برگزينند و آنان با شمشيرهاى خود بر او حمله‌ور شوند ، تا قاتل حقيقى مشخص نشود و بنى هاشم قدرت مبارزه با همه را نداشته باشند . ولى حضرت به كمك جاسوسان خود ، از اين نقشه آگاه شد و در 26 ژوئن 622 ميلادى براى رهايى از

--> ( 29 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ص 281 به بعد .