مرتضى راوندى

253

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

القادر باللّه ( 422 - 381 ه . ) در دوران خلافت چهل و يكسالهء خود در ترويج مذهب اهل سنت و اشاعره كوششها كرد و كتابى در رد عقايد معتزله و رافضيان نوشت و لعن و تكفير اين جماعت را در مساجد و محافل مذهبى تجويز كرد . همين سياست كمابيش سبب گرديد كه محمود غزنوى كه پايگاهى در بين مردم نداشت از سياست خليفه پيروى كند و با معتزله و شيعيان و اسماعيليان از در مخالفت درآيد . دكتر صفا در تاريخ ادبيات در ايران مىنويسد : « بعضى از مورخان و نويسندگان ، فرق باطنيه ، اعم از اسماعيليه و قرامطه و غيره را متهم به خروج از دين و تظاهر به اسلام براى نابود كردن آن و تجديد رسوم مجوس كرده‌اند . اگر اين دعوى درست باشد ظهور اين مذهب در ايران با منظور و مقصودهايى همراه بوده است . » در صورتى كه اين نظر را مقرون به حقيقت بدانيم ، بيش از پيش ، علت دشمنى دستگاه خلافت بغداد و حكومت غزنوى با اين فرق مذهبى آشكار مىشود ، بخصوص كه در حكومت سامانيان ديديم كه عده‌اى از شخصيتهاى مهم و مؤثر دولتى و اجتماعى به راه و رسم اسماعيليه گرويده بودند و داعيان و مبلغين آنها به وسايل گوناگون به تبليغ آراء خود مشغول بودند ؛ و بعدا در اواسط قرن چهارم با نفوذ روزافزون آل بويه در ايران و بغداد ، و فاطميان در مصر ، عباسيان كاملا موقعيت مذهبى و سياسى خود را در خطر ديدند و بر آن شدند كه نه تنها با معتزله و شيعيان و اسماعيليان اعلان جنگ كنند بلكه از حكومت غزنويان ، كه پيرو آنها و دشمن باطنيه و اهل تشيع بودند ، جانبدارى نمايند . محمود پس از طرد مخالفان و شكست قطعى سامانيان ، خطبه به نام القادر باللّه خواند و با اين اقدام ، بستگى و ارادت خود را به حكومت بغداد نشان داد و چون به كسب خلعت و فرمان خليفه توفيق يافت ، اجازه داد كه در روى سكه نام او و خليفه را نقش كنند . به طور كلى روابط محمود با خليفه دوستانه بود ، نامه‌ها و رسولان از طرفين رد و بدل مىشد و محمود از كشورگشاييها و فتوحات خود در هند و ديگر نقاط ، خليفه را آگاه مىكرد و خليفه به افتخار اين فتوحات در بغداد جشن مىگرفت ؛ چنان كه در تاريخ الفى ملا احمد تتوى چنين مىخوانيم . « در سال چهارصدم از رحلت خير البشر . . . يمين الدوله سلطان محمود فتحنامه كه مشتمل بر جميع فتوحاتى كه او را روى نموده در ولايات هندوستان ، به بغداد فرستاد و خليفه قادر باللّه عباسى آن روز مجلسى عظيم ساخت و فرمود تا آن فتحنامه را بر رؤوس خلايق به آواز بلند بخواندند . . . آن روز در بغداد آنچنان سرور و خوشحالى انتشار يافت كه بعينه گويا كه يكى از عيدهاى مقرر اهل اسلام است » ( نسخهء خطى ، ج 1 ) . رفتار وحشيانهء محمود با اسماعيليان و قرمطيان نيز بيشتر براى جلب توجه خليفهء بغداد بود . به طورى كه در تاريخ زندگى و زمان سلطان محمود غزنوى مذكور است : « خليفهء مصر ، حاكم باللّه العلوى ، مكتوبى به سلطان محمود يمين الدوله نوشت و او را به بيعت خود دعوت كرد و سلطان آب دهن بر مكتوب او انداخت و آن مكتوب را در حضور آن كسى كه آورده بود ، سوختند و دشنام بسيار داده آن شخص را بيرون كرد و اين معنى را نوشته به خليفهء عباسى قادر باللّه ارسال داشت . » « 120 »

--> ( 120 ) . هفت مقالهء تاريخى ، پيشين .