مرتضى راوندى

252

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اقتضاى محيط است . اين فكر در جامعهء ايران چندان نفوذ كرده بود كه هركس داعيهء حكومت و امارت داشت براى آنكه حكومتش را مردم بپذيرند نسب خود را به خاندان كهن و شاهنشاهان ايرانى مىرساند و گاه در اين كار به جعل و تزوير نيز دست مىزد ؛ چنان كه آل بويه پس از رسيدن به سلطنت ، ناچار چنين نسبنامه‌اى براى خود ساختند و نژادشان را به بهرام گور رسانيدند . . . ابو ريحان بيرونى كه دانشمندى محقق و دقيق است ، به جعل اين گونه نسبنامه‌ها اشاره مىكند و از جمله مىنويسد : « بسا مىشود كه . . . جمعى را وادار مىكنند كه دروغهايى بسازند و ممدوح خود را به اصل شريفى نسبت دهند ؛ چنان كه براى آل بويه ساخته‌اند . » « 117 » دكتر صفا مىنويسد : « ساختن اين نوع سلسله انساب ، دليل قطعى است بر آنكه ملت ايران در قرن چهارم به موضوع اصالت نژادى اهميت مىداد و كسانى را سزاوار سرورى مىشمرد كه از تخمهء بزرگان و آزادگان باشند . » « 118 » اما با شروع سلطنت محمود غزنوى ، كه از نژاد ترك بود ، موضوع اصالت نژادى و سياست ملى و احساسات قومى در ايران رو به ضعف نهاد . محمود و پيشينيانش كه تربيت يافتهء دستگاه سامانيان بودند ، همان‌طور كه سازمان و شيوهء ادارى دورهء پيش را پذيرفتند و در آن تغييرى ندادند ، بسيارى از آداب و رسوم ملى را نيز به تقليد ايشان محترم داشتند ، و از اين طريق خدمات و فوايدى را موجب شدند كه پس از آن نيز ادامه يافت ، ولى پيداست كه اين پادشاهان ترك نژاد با ملت ايران در آرزوهاى ملى هم آهنگ نبودند ، زيرا خود را از نژاد مردم ايران نمىديدند و شايد حس مىكردند كه مردم نيز ممكن است ايشان را از خود نشمارند ، از اين‌رو به جاى سياست ملى و تقويت حكومت نژادى و تفاخر به اصالت نسبى ، سياست مذهبى و وحدت دينى را هدف خود قرار دادند كه قلمروش وسيعتر از حدود يك مملكت و ملت . . . بود و نيز به جاى مذهب شيعه كه بيشتر باب طبع استقلال‌طلبان ايرانى . . . بود ، مذهب اهل سنت و بيعت خلفاى عباسى و پيروى از سياست ايشان را برگزيدند كه حكومتشان را تأييد مىكرد . . . دكتر يوسفى در جاى ديگر مىنويسد : « هرچه از آداب و رسوم و مظاهر فرهنگ ايرانى در دستگاه اينان ديده مىشود ، بر اثر آن است كه اين غلامان ترك غالبا تربيت يافتهء دولت سامانيان و به اين مراسم مأنوس بودند ؛ بعلاوه خود ، فرهنگ و تمدن خاصى نداشتند كه جانشين فرهنگ و سنن ايران كنند و شايد تا حدودى سياست پيشگى و رعايت تمايلات قوم ايرانى و جلب قلوب آنان در اين كارها اثر داشته است ، چنان كه مىبينيم عيد نوروز و مهرگان و جشن سده در دربار و بين مردم متداول بود . » « 119 » سياست خليفهء عباسى و محمود به قول هندوشاه ، مؤلف كتاب تجارب السلف : « دولت عباسيان را حيل و مخادعت غالب بود و كارها را به مكر بيش از آن مىساختند كه به شجاعت و شدت . »

--> ( 117 ) . ابو ريحان بيرونى ، آثار الباقيه ، ترجمهء داناسرشت ، ص 61 . ( 118 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، پيشين ، ج 1 ، ص 219 . ( 119 ) . دكتر يوسفى ، فرخى سيستانى ، ص 134 به بعد و ص 138 .