مرتضى راوندى

239

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پس از بركنارى مستكفى ، متجاوز از سيصد سال خلافت عباسى دوام يافت تا سرانجام هلاكو خلافت پانصد سالهء بنى عباس را برانداخت . ولى بايد در نظر داشت كه از دورهء آل بويه به بعد ، در حقيقت ، دوران قدرت سياسى خلفا سپرى گرديده و در دورهء سلاجقه و خوارزم - شاهيان زمام امور در دست ايرانيان بود . عضد الدوله در نظر داشت حكومت دينى را هم از دست خلفا بيرون كشد . آل بويه و بخصوص پادشاهان اوليهء آن ، باطنا به خلفا و دولت اسلامى عقيده و ايمانى نداشتند و بر خلاف سامانيان و غزنويان در تجديد استقلال سياسى ايران و تحقير خلفاى بغداد كوشش بسيار كردند ، و براى آنكه ايرانيان را از تسلط مذهبى اعراب رهايى بخشند در ترويج مذهب شيعه و احياء علوم و آثار ايرانيان كوششها كردند ، چنان كه قبلا گفتيم ، معز الدوله مصمم بود كه خلافت عباسى را از ميان بردارد و يكى از علويان را به جاى او بگمارد ولى نزديكان او به جهات سياسى او را از اين كار بازداشتند . معز الدوله در دوران امارت خود ، شيعيان را تقويت نمود ، و با اهل تسنن بدرفتارى كرد و آتش تعصب و جنگهاى مذهبى را دامن زد . وى اول كسى است كه دستور داد همهء مردم را مجبور كنند كه : در مراسم ايام مشهوره با شيعه شركت ورزند ، و اين طرفدارى سخت از شيعه و مخالفت شديد با اهل سنت باعث انقلابات و اضطرابات سختى در عراق شد . در سال 351 ه . معز الدوله امر كرد كه در مساجد بغداد لعن معاويه و غاصبين حق فاطمه ( فدك ) و كسانى كه على عليه السلام را از خلافت محروم كرده بودند ، نوشته شود ، و چون خليفه محكوم رأى او بود نمىتوانست وى را از اين كار بازدارد . معز الدوله در روز عاشوراى سال 352 مردم را مجبور به بستن بازار كرد و خواليگران را از طبخ بازداشت و زنان را بر آن داشت تا از خانه‌ها بيرون آيند و موى پريشان سازند و لطمه بر سر و صورت زنند و بر قتل حسين بن على عليه السلام شيون كنند ، و اين حال شصت سال دوام داشت . « 101 » سلاطين دوران اخير اين سلسله از تعصبات مذهبى تا حدى مبرى بودند و با پيروان اديان و مذاهب مختلف به ديدهء رفق و مدارا مىنگريستند و از افراد بصير و مطلع خارجى ، خواه مسيحى و خواه يهودى ، براى حل و فصل امور و انجام خدمات دولتى استفاده مىكردند ؛ چنان كه نصر بن هارون ، يكى از وزراى عضد الدوله ، عيسوى ، و حاكم بندر سيراف يك نفر يهودى بود . از وقايع جالب حكومت آل بويه ، فرمانروايى زنى است موسوم به سيده . پس از فخر الدوله ، مجد الدوله كه طفلى چهارده ساله بود به جاى پدر نشست ، چون او نمىتوانست كارها را اداره كند ، مادرش سيده زمام امور را در كف گرفت و با حسن تدبير متصرفات فرزند را از نفوذ متجاوزين حفظ كرد . سلطان محمود به او پيغام داده بود كه يا خراج دهد و سكه به نام او كند و يا آمادهء نبرد باشد ، سيده در پاسخ او گفت : « تا شوهرم زنده بود بيم داشتم كه اگر سلطان چنين فرمايد

--> ( 101 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، پيشين ، ج 1 ، ص 200 .