مرتضى راوندى

238

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و روى كرسى نشست . در همان حالى كه مشغول سخن گفتن با خليفه بود طبق قرارى كه گذاشته بودند و به عللى كه مسكويه در تجارب الامم شرح داده « دو سپاهى ديلمى از در داخل شدند و دست به طرف خليفه دراز كردند و با صداى بلند شروع كردند به سخنانى به زبان فارسى گفتن ، خليفه به گمان اينكه مىخواهند دستش را ببوسند دست خود را به سوى آنان دراز كرد ، آن دو نفر ديلمى دست خليفه را گرفتند و او را به زمين كشيدند و تا خانهء معز الدوله بردند . » « 99 » ولى سياست عضد الدوله نسبت به خليفه توأم با رفق و مدارا بود ، وى مىكوشيد تا بتدريج از حقوق و امتيازات خليفه بكاهد . مؤلف روضة الصفا مىنويسد : اعتقاد ديالمه آن بود كه خلافت حق علويان است و عباسيان به غصب آن منصب را گرفته‌اند ؛ بنابراين معز الدوله ابو الحسن ، محمد بن يحيى زيدى را كه از اجلهء سادات بود ، بر سر حكومت نشاند و خواست دست عباسيان را از دامن رياست كوتاه كند . چون ابو جعفر محمد حميرى ( صيمرى ) كه منصب وزارت تعلق به دو داشت بر اين معنى وقوف يافت به عرض او رسانيد كه اگر سيدى كه لايق امامت باشد متصدى خلافت گردد ، مطاوعت او نمايى يا مخالفت كنى ؟ معز الدوله جواب داد كه مهما امكن در تراضى خاطر وى كوشم . وزير گفت اگر با تو گويد كه دست از حكومت كوتاه كن و به اسم امارت قانع باش ، قبول فرمايى يا نه ؟ معز الدوله گفت كه او با من چنين نگويد ، وزير گفت اگر چنين گويد ، چه كنى ؟ معز الدوله گفت ، اگر نفس با من مسامحت نمايد از سر پادشاهى بگذرم و الا عصيان ورزيده به دوزخ روم . حميرى گفت چرا زمام خلافت در دست كسى نباشد كه به مجرد اسمى قناعت كند و از تو فرمانبردارى توقع ننمايد و اگر خلاف كند بىتحاشى رقم عزل بر صفحهء حال او كشيده ديگرى به جاى او نصب توان كرد . « 100 » آل بويه 447 - 320 ه . تأسيس دولت آل بويه به دست سه برادر به نام على ، احمد و حسن صورت گرفت . اين سه تن ، كه فرزندان ماهيگيرى گيلانى به نام امير شجاع بويه بودند ، مانند كليه ماجراجويان اين ايام ، نسب خود را به بهرام چوبينه و به قولى به يزدگرد سوم رسانيده‌اند . آل بويه مانند ديگر سران و امراى ديلمى و گيلانى طرفدار علويان بودند و از مداخلهء خلفاى عباسى در امور نفرت داشتند . احمد يكى از فرزندان ابو شجاع ، پس از تسخير كرمان و خوزستان به بغداد ، مركز خلفاى عباسى ، لشكر كشيد . المستكفى باللّه خليفهء وقت ناچار در برابر قدرت او تسليم شد و وى را معز الدوله و دو برادر ديگر او على و حسن را عماد الدوله و ركن الدوله لقب داد . معز الدوله چنان كه قبلا اشاره كرديم پس از تسخير بغداد ، به تلافى مظالم و حق - ناشناسيهاى بنى عباس ، مستكفى را از خلافت خلع و المطيع للّه را به جاى او نشاند .

--> ( 99 ) . ابن مسكويه ، تجارب الامم ، ج 6 ، ص 86 . ( 100 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 3 ، ص 520 .