مرتضى راوندى

237

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ديگر ولات بيشتر در انديشهء اندوختن ثروت شخصى بودند . پاره‌اى از ايشان ، مانند عبد الجبار - بن عبد الرحمن و مسيب بن زهير ، بيدرنگ پس از انتصاب خويش به سمت حكومت خودكامانه ميزان مالياتها را افزودند . خودكامگى حكام را دولت مركزى غالبا بدون مجازات مىگذاشت ، على بن عيسى بن ماهان يكى از حكام سودجو بود كه بيش از ده سال در شغل خويش باقى ماند ، زيرا كه حاصل اخاذيها را با خليفه هارون الرشيد تقسيم مىكرد . اهالى نواحى فرمانبردار كماكان مىبايست خدمت نظام انجام دهند ؛ فضل بن يحيى در خراسان سپاه كثيرى از ايرانيان تشكيل داد و به گفتهء طبرى در حدود پانصد هزار نفر گرد آورد و از آن عده بيست هزار نفر را به بغداد گسيل داشت و بقيه در خراسان باقى ماندند ؛ اين سپاه عباسى خوانده مىشد . علت اين تسميه اين بود كه سپاه مزبور تكيه‌گاه آن دودمان مىبايست باشد . يكى از اقدامات حكام عباسى ، كه بلاشك در زندگى اقتصادى سرزمين ماوراء النهر تأثير مهمى داشته ، رايج ساختن سكه‌هاى پول كم‌عيار بود . » « 96 » « گاه حكام در حوزهء مأموريت خود راه عصيان مىرفتند ؛ چنان كه طاهر در سال 206 ه . ( 821 م . ) به سمت حكومت خراسان اعزام شد ، در 207 ه . نابهنگام به سرعت درگذشت . وى پيش از مرگ ، به هنگام خطبه نام مأمون را ذكر نكرده و با اين عمل استقلال خود را اعلام كرده بود ؛ به همين سبب سوء ظن شديدى پديد آمد كه وى به فرمان خليفه مسموم شده است . با اين حال مأمون طلحه فرزند وى را به حكومت خراسان منصوب كرد . سامانيان قبل از اعلام استقلال ، حكومت ماوراء النهر را به عهده داشتند و تابع والى خراسان بودند . سامان خدات ، نياى آن دودمان ، بانى و صاحب ده سامان در ناحيهء بلخ بود . سامان خدات مورد حمايت و عنايت اسد بن عبد اللّه قشيرى بود ، به دست او اسلام آورد و به افتخار حامى خويش ، فرزند خود را اسد ناميد و سرانجام احمد بن اسد ، حكومت و فرمانروايى را براى فرزندان اين خاندان به ارث گذاشت . » « 97 » دستگاه خلافت در عهد ديلميان قبل از روى كار آمدن آل بويه ، در اثر مداخلات امراى ترك ، از حيثيت و اعتبار خلفا تا حد زيادى كاسته شده بود تا جايى كه « به آسانى خليفه‌اى را از تخت خلافت پايين مىكشيدند حتى او را شكنجه و عذاب مىدادند . اين امر سالها جريان داشت ، كار به جايى رسيده بود كه يكى از خلفا چون از خلافت خلع شد ، چنان گرفتار مضيقهء مالى و گرسنگى گرديد كه در مسجد از مردم سؤال مىكرد . » « 98 » با اين همه به اساس خلافت لطمه‌اى وارد نمىشد ، احترام خليفهء منصوب برقرار بود ، ولى بعد از ورود آل بويه به بغداد وضع طور ديگر شد . گذشته از اينكه اختيار خليفه در دست پادشاه بود و به ميل خود مىتوانست وى را عزل و نصب كند ، امتيازات و اختيارات او نيز به تدريج از بين برده شد . . . در سال 334 ه . كه سال تصرف بغداد از طرف معز الدوله است ، روزى پادشاه به حضور خليفه المستكفى رسيد و مطابق معمول نسبت به خليفه اداى احترام كرد

--> ( 96 ) . همان ، ج 1 ، ص 434 و 444 ( به اختصار ) . ( 97 ) . همان ، ص 454 ( به اختصار ) . ( 98 ) . محمد بن على ، الفخرى ، ص 205 .