مرتضى راوندى
236
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مسؤول بود ؛ چنان كه سامانيان كه در نظر دولت بغداد ، اميران ( واليان ) و « موالى » امير المؤمنين و يا حتى فقط عاملان ( تحصيلداران ماليات ) وى بودهاند ، عملا در متصرفات خويش بلاترديد ، شاهانى كاملا مستقل شمرده مىشدند . گاه در مناقشاتى كه بر سر تخت شاهى بين دو طرف در مىگرفت ، طرفين به خليفه روى مىآوردند و منشور مىطلبيدند . . . ولى معلوم نيست كه منشور خليفه در مناقشات تأثيرى داشته يا خير . اين دعواها به نيروى سلاح فيصله مىيافتند . گاه مورخان ايرانى امراى سامانى را « امير المؤمنين مىخواندند يعنى لقبى كه خاص خليفه بود به ايشان مىدادند . » « 94 » بارتولد مىنويسد : « ايرانيان غايت مقصود دولتدارى را در اين مىدانستند كه سلطان بيش از همه چيز كدخداى خوبى براى مملكت خود باشد و دايم در انديشهء عمران ظاهرى آن باشد و به حفر نهرها و احداث قنوات و ساختن پلها بر رودهاى بزرگ و آبادى روستاها و ترقى زراعت و بناى استحكامات و احداث شهرهاى تازه و تزيين بلاد ، به ابنيهء بلند و زيبا و برپا كردن رباطها در شاهراهها و غيره پردازد . » « 95 » بارتولد ، ضمن بحث در پيرامون نحوهء فرمانروايى امويان و عباسيان مىنويسد : « امويان بيش از هرچيز پيشوايان قوم عرب بودند ، ولى عباسيان مىخواستند دولتى پديد آورند كه در قلمرو آن نواحى ، ايرانىنشين و تازىنشين ، با حقوق متساوى به زندگى خود ادامه دهند . الگوى ايشان همانا دستگاه دولتى عالى ساسانيان بود كه اعراب بهترين نمونهء خرد و منطق دولتمداريش مىشمردند . جاحظ در كتاب مناقب الاتراك مىنويسد : « مردم چين در صنعت ، يونانيان در حكمت ، ساسانيان در مملكتدارى و تركان در كشورگشايى سرآمد ملل جهانند . » وظيفهء والى عبارت بود از تحكيم اساس سازمان دولت با روح سنن زمان ساسانى و متحد ساختن همهء طرفداران نظم و آرامش و سركوبى عناصر ناآرام و جنگ با ايران نافرمان و متحدان صحرانشين آنها . سلطهء اسلام در سراسر آن سرزمين وقتى به طور كامل مستقر گشت كه به جاى حكام زودگذر ، اميران موروثيى از ميان اشراف بومى كه با اوضاع محل نيك آشنا و از اعتماد مردم برخوردار بودند ، در رأس امور آن خطه منصوب و مستقر شدند . بديهى است كه اين فرمانروايان بيشتر به نفع خويش و كمتر به سود خلفا عمل مىكردند ، و چيزى نگذشت كه تابعيت ايشان در برابر خلفا به اسمى بىمسمى مبدل شد . ولات عباسيان كه قبل از آغاز دودمان طاهريان در خراسان حكومت مىكردند ، ناگزير قيامهاى بسيارى را ، كه از طرف اعراب و يا ايرانيان برپا مىشد ، فرونشاندند . پس از سركوبى عصيان « شريك » چندين بار اعراب شيعهء بخارا دست به شورش زدند . . . يك سلسله نهضتهاى خوارج در سجستان و بادغيس نيز وقوع يافت . حتى در زمان طاهريان و سامانيان نيز سجستان كانون شورش و عصيان بود . به طور كلى ، وظيفهء اساسى حكام حفظ امنيت و رسانيدن عوارض و مالياتها به حكومت مركزى بود . اما در مورد امور داخلى ، بنا به گفتهء مورخان ، بيش از همه ابو العباس فضل بن - سليمان الطوسى و فضل بن يحيى البرمكى براى عمران و آبادى كشور بذل مساعى كردند ، و
--> ( 94 ) و ( 95 ) . تركستاننامه ، پيشين ، ج 1 ، ص 486 به بعد ( به اختصار ) .