مرتضى راوندى
235
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شورشى را با كمترين كشتار و خونريزى فرونشاند . » « 90 » آنچه براى ما در درجهء اول اهميت قرار دارد ، حيات فرهنگى ، اجتماعى و اقتصادى بخارا در دورهء فرمانروايى امير نصر است . البته بغداد همچنان مركزيت فرهنگى جهان اسلام را داشت و در قرن سوم هجرى بود كه آثار عظيمى چون تأليفات اشعرى ، كه مبانى كلامى مذهب اهل سنت را تأييد و تحكيم مىكرد ، و تأليفات سنان بن ثابت بن قره در طب و رياضى و نجوم ، و تاريخ بزرگ محمد بن جرير طبرى به وجود آمد . اين دانشمندان همه در بغداد مىزيستند ، اما مراكز ولايات منعكسكنندهء جلال و شكوه دار الخلافهء بغداد بود و هيچيك از آنها به پاى بخارا نمىرسيد . . . عمال حكومت از امير گرفته تا مقامات زيردست همه از علاقهمندان علم و فرهنگ بودند . البته رونق فرهنگى محدود به دربار نبود . ابو على سينا دوران كودكى خود را در پايان فرمان - روايى سامانيان در بخارا گذرانيد . . . وى مىنويسد كه بازار كتابفروشان بخارا بىنظير بود . و در يكى از كتابفروشيها وى نسخهاى از تأليفات فارابى را به دست آورده است كه او را در فهم بهتر تعاليم ارسطو يارى كرده است . احتمالا اغلب كتابفروشان آن دوره افراد باسوادى بودند ، دكاكين آنها مركز تجمع شعرا ، فلاسفه ، اطبا ، منجمين ، و افراد ديگرى بود كه براى بحث در آنجا گرد مىآمدند . ابو على سينا در دورهء امارت نوح بن منصور در بخارا مىزيست و تحصيل مىكرد . وى از خصوصيات كتابخانهء سلطنتى و دقت و نظمى كه در آن به كار رفته است به نيكى ياد مىكند . . . شايد چيزى كه بيش از همه موجب شهرت بخارا گرديد همان تعداد دانشمندانى بود كه در بخارا گرد آمده بودند . در اينجا شايسته است ترجمهء عبارتى را از كتاب يتيمة الدهر ثعالبى كه بارها در كتب ديگر نقل شده بياوريم : « بخارا در دولت آل سامان بمثابهء مجد و كعبه ملك و مجمع افراد زمان و مطلع نجوم ادباء ارض و موسم فضلاء دهر بود » . « 91 » سپس از قول پدر ابو جعفر مىنويسد كه بخارا مركز علما و دانشمندان بود و « گمان نكنم با گذشت ايام ، اجتماعى متشكل از افرادى نظير آنان توان ديد ؛ و چنين نيز شد ، زيرا پس از آن چشم من هرگز به جمال چنان جمعى روشن نگرديد . » « 92 » گوهر دربار سامانيان ، رودكى و بزرگترين شخصيتى كه در اين محيط رشد و تكامل يافت فردوسى طوسى بود همانطور كه اكثر محققان از جمله « فراى » يادآور شده است ، شاهنامه در واقع براى امراى سامانى سروده شده بود . اما پيش از آنكه فردوسى نظم شاهنامه را به پايان برساند سلطنت سامانيان منقرض شد . . . « 93 » بارتولد مىنويسد : « مورخانى كه به شرح مبارزه ميان سامانيان و صفاريان پرداختهاند ، بىشك نسبت به سامانيان حسن توجه داشتهاند . سامانيان از لحاظ اصل و تبار ، بر خلاف مستبدان نظامى كه از ميان خلق برخاسته بودند ، تعقيبكنندهء طبيعى كارهاى طاهريان و مدافعان نظم و آرامش كه بيش از همه چيز مورد علاقهء طبقات عاليهء جامعه بود ، شمرده مىشدند . از سخنان طبرى پيداست كه « ثروتمندان و دهقانان صرفنظر از روابطى كه با شخص اسماعيل داشته بودند ، در مبارزه با عمرو همگى دستياران و معاونان وفادار اسماعيل بودند . . . در اين دوره اميرى مستبد در رأس دولت قرار داشت ؛ اميرى كه فقط در برابر خداوند بارى
--> ( 90 ) . همان ، ص 87 به بعد ( به اختصار ) . ( 91 و 92 و 93 ) . همان ، ص 91 و 142 .