مرتضى راوندى
214
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
درياى خزر ، يعنى نواحى گرگان و طبرستان ( مازندران ) دست يافتند ولى نفوذ خليفه و عمال او در اين منطقه چندان محكم و پايدار نبود . حتى نوشتهء روى مسكوكات به زبان پهلوى بود . گيلان و ديلم كه موقعيت نظامى مناسبترى داشتند ، هيچگاه به چنگ اعراب نيفتادند . فقط از نيمهء دوم قرن نهم در نتيجهء تبليغات وسيع علويان ، كه خود را شايستهء خلافت مىدانستند ، مذهب اسلام ( مقصود مذهب شيعه است ) به كمك فرزندان على ( ع ) در اين سرزمين راه يافت . دربارهء مبارزات مردم در اين منطقه شادروان صادق هدايت و استاد مينوى مطالعات و تحقيقاتى كردهاند كه ما با رعايت اختصار قسمتهايى از آن را نقل مىكنيم : « قسمت كوهستانى سرزمين طبرستان ( طبرستان صورت عربى شده تپورستان است ) در سايهء وضع طبيعى و جغرافيايى خويش و به نيروى پايدارى و دليرى مردانش ، توانست تا دو قرن بعد از حملهء عرب به ايران ، در جلو سيل مرگبار لشكر اسلام مقاومت نمايد و از تسليم قطعى به دست تازيان مصون ماند . رشتهكوههاى كلان صعب العبور البرز ، كه ميان فلات مركزى ايران و دشت ساحلى بحر خزر حايل شده است از يك طرف ، و محدود بودن به دريا از طرف ديگر ، اين ناحيه را به صورت قلعهء جنگى محكمى درآورده است و از همين جهت ، كسانى كه در ابتداى هجوم عرب نمىخواستند گردن به تبعيت آنان دهند ، در آنجا در امن و امان بوده و به اعتماد موقع محكم طبيعى خود ، از تهديد خلفا به هيچوجه پروا نمىكردند . اين ولايت ، آخرين قسمتى از كشور پهناور ساسانيان بود كه به پستى تن در داد و در مقابل لشكر عرب سر فرود آورد . بيش از يك قرن بعد از آنكه اعراب ساير بلاد ايران را فتح كرده بودند ، حكام محلى كه اسپهبدان طبرستان ناميده مىشوند ، در ناحيهء كوهستانى خويش مستقل بودند و تا نيمهء قرن دوم هجرى سكههاى ايشان هنوز با خط و علامت پهلوى زده مىشد و مردمانش همه به دين نياكان خويش ، يعنى همان كيش زرتشتى ، باقى بودند . در ميان پهلوانان و فرمانروايان ايرانى اين سرزمين ، خاندان كارن ( قارن ) از همه بيشتر در برابر عرب مقاومت كردند . تربيت ايرانى و دليرى طبيعى آنان به ايشان اجازه نمىداد كه مقهور مشتى مارخواران اهريمن نژاد شوند و پس از آن هم كه با اعراب رابطه پيدا كردند ، از آموختن زبان و عادات ايشان ابا داشتند . اتحاد مردم اين سرزمين در دفع نفوذ عرب ، از كشتار عام تازيان ، در زمان ونداد هرمزد خوب معلوم مىشود . در دورهاى كه بعضى از ايرانيان براى تملق زبان عربى را مىآموختند ، ونداد هرمزد با هارون به وسيلهء مترجم گفتگو كرد و درشتگوييهاى او را با دستور حفظ ادب و پاس احترام خويش جواب داد . خلفا از شهرياران ايرانى مازندران هميشه حساب مىبردند ، و در نامههايى كه به ايشان مىنوشتند ، شرايط احترام را ملحوظ مىداشتند . مازيار نوهء ونداد هرمزد ، آخرين نمونهء اين قهرمانان ايرانى بود . وى به اقرار دوست و دشمن ، بزرگترين كسى است كه به شاهى نواحى كوهستانى جنوب بحر خزر رسيده است . در ميان شاهان اين ناحيه از او مقتدرتر و باهوشتر و فعالترى به وجود نيامده است . اين مرد نامى همين كه به شاهى طبرستان رسيد به اطمينان موقع محكم طبرستان اكتفا نكرد . بيشتر دورهء شاهى خود را به ساختن قلاع جنگى و سنگربندى و كشيدن