مرتضى راوندى
215
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ديوار در برابر يأجوج و مأجوج تازى صرف كرد و پيوسته به لشكرآرايى و تجهيزات جنگى مشغول بود . با دشمنان دستگاه خلافت ، مانند افشين و بابك همدست شده بود ، و به طور غير مستقيم امپراتور روم شرقى را نيز با خود يار داشت . منظور همهء اين متحدين ، زمين زدن قوت عرب بود و سركشان ايرانى براى باز گردانيدن استقلال ايران و زنده كردن كيش و عادات ايرانى ، نقشه مىكشيدند . مازيار در مقصود خود به حدى پيشرفت كرد كه مايهء بيم خليفه شد و چندين بار با او مكاتبه كرد و فرستاده به نزد او گسيل داشت . بالاخره در زمان معتصم ، دشمنى آشكار كرد و خليفه ناگزير شد با او كارزار كند . مازيار كه تمام پيشبينيها را كرده بود ، خود را نباخت و جدا به دفاع پرداخت ، ولى عربها كه مىدانستند از جنگ با او نتيجهاى نمىبرند به عادت خويش ، از راه تقلب و جاسوسى بر او دست يافتند . از زمان ونداد هرمزد تا زمان مازيار ، دو سه پشت عوض شده و در نتيجهء آميزش با عرب ، خون مردم طبرستان فاسد شده بود ، و كثافتهاى سامى جاى خود را در ميان ايشان باز كرده بود . تمازج بالعرب الاعاجم و التقى * على الغدر انواع تذم و أجناس تقلب و خيانت و دزدى و رشوهخوارى و پستيهاى ديگر از طرفى به ايرانيان سرايت كرده و از جانبى ديگر به مردمان نيمهايرانى و نيمه عرب به ارث رسيده بود . حاصل اينكه ميدان براى اعمال نفوذ كاركنان حكومت عربى و فسادكارى كسانى كه درد اسلام داشتند ، باز شده بود ، و لشكريان عرب توانستند به وسيلهء برخى از سران سپاه مازيار بر او دست يابند و اسلام را بيش از پيش قوت دهند ؛ چنان كه خواجه نظام الملك كه جنبهء ايرانى او مقهور حس عرب پرستيش بود ، در ذيل حكايت بابك مىگويد : « معتصم را سه فتح برآمد كه هرسه قوت اسلام بود ، يكى فتح روم ، دوم فتح بابك ، سوم فتح مازيار گبر به طبرستان ، كه اگر از اين سه فتح يكى برنيامدى اسلام زبون بودى . » نتيجهء شكست مازيار اين شد كه آزادى ايران از تسلط عرب ، به مدت مديدى عقب افتاد . تاريخ و سرگذشت مردان نامى ايران ، مانند ابو مسلم خراسانى و برمكيان و بابك و افشين و مازيار و غيره ، كه هريك جداگانه داستان دلچسب و فصل مهمى از تاريخ ايران است ، از رشادت و استقامت و زيركى و كاردانى ايرانيان تا دو قرن پس از استيلاى عرب حكايت مىكند و نشان مىدهد كه هنوز ايرانيان براى استقلال خويش مىكوشيدند و فر و شكوه دورهء ساسانى و برترى ملى و فكرى خود را به كلى فراموش نكرده بودند . نوشتن اين داستانها و روشن كردن اين فصول از تاريخ زندهء ايران ، از اهم واجبات است . اينك ما آنچه را كه در باب احوال مازيار در كتب خوانده و يافتهايم به يكديگر پيوند داده در اين كتاب به معرض مطالعهء خوانندگان مىگذاريم . « 71 » ابتداى حكومت سلسلهء قارنوند در طبرستان از زمان خسرو انوشيروان فرزند قباد
--> ( 71 ) . صادق هدايت ، مجتبى مينوى ، مازيار ( مقدمه ) ، ص 9 به بعد ( به اختصار ) .