مرتضى راوندى
212
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خطبه حتما نام خليفه برده مىشد و به ديگر سخن ، حكومت خليفه را اسما مىشناخت ولى در واقع خراسان و سيستان در عهد صفاريان مستقل بود . به نظر محققان شوروى : عمرو نيز مانند برادر خود ، بهرهكش و فئودالى بيرحم بود و حتى از پيرزنانى كه با دوك در خانه نخ مىرشتند ، عوارض خاصى دريافت مىداشت و ميزان ماليات راهدارى مأخوذ از سياحان و بازرگانان را افزود . خليفه از عمرو مىترسيد و مىكوشيد ميانهء او را با اسماعيل ، امير سامانى ( از سال 892 تا 907 م . / 279 تا 295 ه . حكومت كرد ) ماوراء النهر بر هم زند و از رقابت و حرص و قدرتطلبى آنان استفاده كند . عمرو پس از آنكه منشور و لوا از معتضد خليفه براى تصرف ماوراء النهر دريافت داشت ، با لشكريان خود روانهء جنگ با اسماعيل سامانى گشت . خليفه اسماعيل را هم پنهانى عليه عمرو تحريك مىكرد . نزديك بلخ پيكار ميان دو سپاه درگرفت و لشكريان صفارى شكست سختى خوردند و عمرو نيز اسير دشمن خويش اسماعيل گشت . اسماعيل او را نزد خليفه فرستاد و خليفه وى را نخست زندانى كرد و سپس كشت . « 66 » به اين ترتيب ، منطقهء خراسان جزو قلمرو سامانيان گرديد . امراى سامانى به حكومت ظاهرى خليفه گردن مىنهادند و از او منشور و لوا دريافت مىداشتند ولى خراجى براى خليفه نمىفرستادند . خراسان ، چنان كه خواهيم ديد ، مدت يك قرن با استفاده از امنيت و آرامشى نسبى زير فرمان سامانيان باقى ماند ، و در زمينهء اقتصادى و فرهنگى پيشرفتهايى نمود . از كارهاى جالب عمرو در دوران زمامدارى يكى اين بود كه : براى اطمينان از اعمال و افعال سالاران و سرهنگان زيردست خود ، هميشه جاسوسانى داشت كه جزئيات كارهاى ايشان را به او خبر مىدادند و قاعدهء او اين بود كه غلامانى از خردسالى مىخريد و تربيت مىكرد و چون به حد رشد مىرسيدند ، آنان را به رؤساى لشكرى و عمال ديگر خود مىبخشيد ؛ ليكن در نهان به آن غلامان وظيفهء مخصوصى مىداد تا احوال ايشان را به او برسانند و از جانب آن طايفه باخبر بماند . « 67 » به نظر بارتولد : « عمرو ، برادر يعقوب ( 266 تا 287 ه . ) ناگزير بود در مبارزه با دشمنان به وسايل ديگرى متوسل شود و نرمش بيشترى ابراز دارد و اوضاع و احوال را با مهارت افزونترى در نظر گيرد و به حساب آورد . چون عمرو از طرف لشكريان خويش جانشين برادر شد به شتاب نسبت به خليفه اظهار اطاعت كرد و به سمت ولايت خراسان و فارس و اصفهان و سجستان و كرمان و سند منصوب گرديد . در نتيجه روحانيون و داوطلبان ( متطوعه ) مىتوانستند وى را فرمانرواى قانونى اين نواحى بدانند . . . و در واقع ، قدرت عمرو نيز مانند حكومت يعقوب ،
--> ( 66 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 227 به بعد . ( 67 ) . عباس اقبال ، تاريخ مفصل ايران ، پيشين ، به اهتمام دبيرسياقى ، ص 212 .