مرتضى راوندى
208
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
وضع ممالك شرق نزديك ، مقارن تشكيل حكومت سامانى از آغاز قرن چهارم هجرى ، در اثر ضعف روزافزون دستگاه خلافت عباسى و مداخلهء غلامان ترك و ايرانيان در امور ، مقدمات تجزيهء حكومت عباسيان فراهم گرديد و فئودالها و متنفذين محلى هريك در خطهاى علم طغيان برافراشته ، سر از اطاعت خلفا پيچيدند . ابن اثير مظاهر فئوداليسم و سازمان ملوك الطوايفى را در آن ايام به خوبى نشان مىدهد : « بصره در دست ابن رائق بود ، خوزستان در دست بريدى ، فارس در دست عماد الدوله - بن بويه ، كرمان در دست ابو على محمد بن الياس ، رى و اصفهان و جبل در دست ركن الدوله - بن بويه و وشمگير برادر مرداويج كه با يكديگر نزاع مىكردند . سياست خلفاى عباسى اكثر خلفاى عباسى براى تحكيم موقعيت خود ، غالبا بين ايران و حكمرانان محلى تفرفه و جدايى مىانداختند و از سياست كلى معاويه كه مىگفت « فرق تسد » ( تفرقه بينداز و حكومت كن ) پيروى مىكردند . در عهد يعقوب ، معتز خليفهء عباسى براى حكمرانان محلى ، گاه احكام ناسخ و منسوخ صادر مىكرد ، فى المثل از طرفى فرمان حكومت كرمان را كه از طرف عامل او محمد بن طاهر به نام يعقوب صادر شده بود تأييد مىكرد ، از طرف ديگر على بن حسين را به حكمرانى كرمان منصوب مىنمود و اميدوار بود با اين دسايس از رشد جنبشهاى استقلالطلبانه جلوگيرى كند . ولى چنان كه مىدانيم يعقوب نهتنها به تسخير كرمان توفيق يافت بلكه فارس را نيز به حيطهء قدرت خود افزود . در عهد معتمد خليفه و برادرش ، موفق ، بار ديگر دستگاه خلافت عليه يعقوب به دسايسى آغازيد ؛ زعماى عرب ديدند يعقوب با سياست عاقلانهاى كه پيش گرفته قلوب مردم جهان را تسخير كرده است ، يا به قول تاريخ سيستان : « مردمان جهان دل به دو اندر بستند ، از آنچه او عادل بود و به هركجا كه روى كرد كسى بر او برنيامد . » « 53 » و از طرفى مشاهده كردند كه يعقوب على رغم ميل باطنى خليفه روزبهروز به مركز خلافت نزديك مىشود . ناگفته نگذاريم كه يعقوب به موفق وعده داده بود كه اگر به بغداد راه يابد معتمد را از مسند خلافت به زير آورد و برادرش موفق را به جاى او بنشاند ، غافل از آنكه موفق برادر خود را از اين ماجرا باخبر كرده بود و هردو متفقا مىكوشيدند كه يعقوب را با مكر و غدر و با كمترين سلاح جنگى به سوى بغداد بكشانند . معتمد براى اجراى نقشهء خود نامهاى تملقآميز به يعقوب نوشت و از جمله چنين گفت : « جهان به تو سپاريم . . . كه همهء جهان متابع تو شدند و ما آنچه فرمان دهى بر آن جمله برويم و بدانى كه بر خطبه بسنده كردهايم كه ما از اهل بيت مصطفاييم و تو همى قوت دين او كنى و به دار الكفر ترا غزوات بسيار بودست ، به هند اندر بشدى تا سرانديب . . . حق تو بر همهء اسلام واجب گشت ، و ما فرمان بدان دادهايم تا ترا به خرمين همى خطبه كنند ، كه چنين آثار خير است ترا اندر عالم ، و كس را اندر اسلام پس از ابو بكر و عمر ، آن آثار خير و عدل نبودست كاندر روزگار تو بود . اكنون ما و همهء مسلمانان معين توايم تا جهان بر دست تو به يك دين كه آن دين اسلام است ، بازگردد . » « 54 » در همين ايام خليفه به تبليغات دامنهدارى
--> ( 53 و 54 ) . همان ، ص 231 .