مرتضى راوندى

205

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اين فكر استقبال كرد و به سالار خوارج ابراهيم گفت : « تو و ياران دل قوى بايد داشت كه بيشتر سپاه من و بزرگان همه خوارجند و شما اندر اين ميان بيگانه نيستيد . اگر بدين عمل كه دادم سير نشود ، مردم زيادت نزديك من فرست تا روزى ايشان پيدا كنم . . . ما قصد ولايت بيشتر داريم و همه‌ساله اينجا حاضر نتوانيم بود و مرا مرد به كار است ، خاصه كه شما همشهريان منيد و اين مردم تو بيشتر از بسكر ( از دهات زرنج ) است و مرا به هيچ روى ممكن نيست كه بديشان آسيب رسانم . » « 45 » يعقوب با اين روش عاقلانه بر تعداد سپاهيان خود افزود و خود را براى برانداختن خاندان طاهريان آماده كرد . سپاهيان يعقوب پس از آنكه هرات و بلخ و اطراف آن را به دست آوردند ، به شرحى كه گفتيم ، بر محمد بن طاهر آخرين فرد خاندان طاهريان نيز پيروز شدند . يعقوب پس از آنكه بر محمد بن طاهر چيره شد ، از طرف خليفه به او دستور دادند كه ملك را به طاهريان بازگرداند ، ولى يعقوب به فرمان خليفه وقعى نگذاشت و به تحكيم موقعيت خود در خراسان پرداخت . در اين موقع طاهريان خليفه را به عزل يعقوب برانگيختند . يعقوب در مقابل اين اقدام به سوى بغداد لشكر كشيد و به شرحى كه ديديم شكست خورد . بارتولد در مورد يعقوب چنين داورى مىكند : يعقوب بدون آنكه براى اجراى اعمال خويش به سفسطه‌هاى قضايى متوسل شود ، حقوق خويش را فقط بر شمشير مبتنى ساخت . بدين‌سبب ، به ناچار مىبايست در انديشهء ايجاد لشكرى وفادار باشد و نقدينهء لازم را براى جنگ فراهم آورد . براى حصول مقصود اخير الذكر ناگزير مىشد به مصادرهء اموال توانگران دست زند . پس از مرگ وى با اينكه در سالهاى اخير دچار شكستهاى نظامى شده بود ، در خزانه‌اش چهار ميليون دينار و پنجاه ميليون درهم مدخر بود . به گفتهء مؤلف تاريخ خيرات ، يعقوب پنجهزار شتر و ده هزار خر داشت . لشكريان او به استثناى سران اعيان ، و رئيسان ، اسب و عليق از خزانه دريافت مىداشتند . يعقوب در زندگى خصوصى خود نيز سربازى بىتوقع و خالى از تكلف باقى مانده بود . لباس كرباس مىپوشيد و بر زمين بىفرش مىنشست ، و هنگام خفتن سر بر سپر مىنهاد . فقط در موارد رسمى ، بويژه چون به رسولان و سفيران بار مىداد ، در ميان عده‌اى نگهبان قرار مىگرفت كه از بهترين سپاهيان برگزيده و به دو دستهء هزار نفرى تقسيم شده بودند . در دستهء اول لشكريان گرزهاى طلا به دست داشتند و در دستهء دوم ، گرزهاى نقره . يعقوب در همهء امور شخصا تصميم مىگرفت و امور حكومت را با هيچكس تقسيم نمىكرد . « 46 » مسعودى دربارهء يعقوب مىنويسد : « سياست يعقوب بن ليث با سپاه خود و وفادارى و ثبات آنان در راه اطاعت او كه نتيجهء نيكى بسيار و فرط مهابت او بود ، از هيچيك از ملوك گذشته ، از

--> ( 45 ) . همان ، ص 218 . ( 46 ) . تركستان نامه ، پيشين ، ص 473 به بعد .