مرتضى راوندى

181

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

برزگرى مىكنند و جمعى از مالكين اشخاص نيمه‌آزاد و غلامان را به كارهاى كشاورزى مىگمارند . علاوه بر اين ، در اين ايام غلامانى ديده مىشوند كه در زمين كار كرده و وابسته به زمين هستند يعنى حق ندارند از محل كار خود خارج شوند . در دورهء بنى عباس ، اصول بيگارى همچنان دوام يافت و ابنيه ، قصور ، قلاع و مدارس و مساجد زيادى به دست كارگران ، صنعتگران و دهقانان نيمه‌آزاد ساخته شد . صنعتگران شهرى غالبا استقلال خود را از دست داده تحت اسارت فئودالها و اشراف محلى بودند و از سنگينى بار ماليات و تحميلات گوناگون رنج مىبردند . در نتيجهء عدم رضايت عمومى ، جنبش وسيعى در سال 770 ميلادى سراسر ماوراء النهر را فراگرفت . رهبر اين جنبش شخصى بود به نام مقنع . ابو ريحان بيرونى دربارهء او مىنويسد : « هاشم بن حكيم معروف به المقنع در دهكده‌اى از قراء مرو ظهور كرد . اين شخص چون از يك چشم نابينا بود نقابى از حرير سبز بر چهره مىافكند . . . فرقهء سپيدجامگان و تركان گرد وى جمع شدند . او اموال و زنان را مباح كرد و هركه با وى به مخالفت برخاست به قتل رسانيد . كليهء قوانين و احكام مزدك را واجب شمرد و سپاهيان المهتدى را پراكنده ساخت و چهارده سال حكومت كرد . . . » در تاريخ بخارا دربارهء مقنع چنين نوشته شده : « . . . مردى بود از روستاى مرو ، نخست گازرى ( رختشويى ) مىكرد . پس از آن به علم آموختن پرداخت و از هر دانش بهره برد . به غايت زيرك بود و كتب بسيار از علوم پيشينيان خوانده بود . » « 6 » در جاى ديگر راجع به مذهب آنها مىگويد : « . . . مذهب ايشان آن بود كه نماز نمىگزاردند و روزه نمىداشتند و غسل از جنابت نمىكردند و ليكن به امانت مىبودند و اينهمه احوال از مسلمانان نهان مىداشتند و دعوى مسلمانى مىكردند . » « 7 » آنچه از مطالعهء منابع گوناگون برمىآيد ، مقنع يكى از سرداران ابو مسلم بود و در جنبشى كه عليه خلفاى اموى صورت گرفت شركت عملى داشت . وى ازجمله كسانى است كه تحت تأثير افكار مزدك قرار گرفته و همين‌كه نيرويى به دست آورد ، به تبليغ آراء مزدك پرداخته است . پيروان مقنع بدون اينكه به اجراى احكام مذهبى توجهى داشته باشند ، به رعايت اصول اخلاقى ، راستگوئى ، امانت و رازدارى پاىبند بودند . چون مقنع و ياران او يعنى سپيدجامگان عليه نظام عصر خود قيام كردند و حمايت از طبقات محروم را وجههء همت خويش قرار دادند ، مورد بىمهرى و عناد طبقات حاكم واقع شدند و مورخين و نويسندگان وابسته به اشراف ، طعن و لعنها و اتهامات ناروا به ايشان وارد كردند ؛ از جمله در تاريخ بخارا دربارهء اين جماعت مىنويسد : « . . . زن خويش را به يكديگر مباح دارند و گويند همچو گل است هركه بويد از وى هيچ كم نشود . . . » « 8 » با اينكه قيام مقنع بيست سال بعد از قتل ابو مسلم بود ، همواره مقنع و پيروانش از او به نيكى ياد مىكردند و جنبش خود را دنبالهء نهضت ابو مسلم مىدانستند . موقعى كه اعراب متوجه شدند كه مقنع به تبليغات دامنه‌دارى دست زده او را دستگير كردند و مانند يك قيام‌كننده عليه دولت براى محاكمه به مركز خلافت ، يعنى بغداد ،

--> ( 6 و 7 ) . ابو بكر جعفر نرشخى ، تاريخ بخارا ، به اهتمام مدرس رضوى ، ص 77 و 103 . ( 8 ) . همان ، ص 89 .