مرتضى راوندى

182

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فرستادند . اما مقنع از سياه‌چال زندان فرار كرده به مرو رسيد و در آنجا ياران خود را جمع كرد و در سال 776 ميلادى ( 160 ه . ) آنها را به نواحى آسياى ميانه گسيل داشت تا مردم آن سامان را به مبارزه عليه مظالم اعراب دعوت كنند . اين تبليغات مخصوصا در ناحيهء نسف و حدود شهر سبز كه در آن‌زمان بيشتر اهالى آنجا را سغديها تشكيل مىدادند ، با استقبال گرمى روبرو شد . دست‌نشاندگان خليفه مساعى فراوانى براى دستگيرى مقنع به خرج دادند . آنها در ساحل سيحون و آمودريا دسته‌هاى مسلح سوار به اندازهء كافى متمركز كردند و سربازان را مكلف ساختند كه شب و روز پاسدارى كنند و از عبور مقنع از مرو به جانب سغد جلوگيرى نمايند ، زيرا در شهر اخير روز به روز شمارهء طرفداران او فزونى مىگرفت . اعراب به خوبى مىدانستند اگر مقنع به ماوراء النهر برسد ، موقعيت آنها دشوار خواهد شد . مقنع علىرغم تمام اين موانع از آمودريا عبور كرد و به اتفاق عده‌اى از پيروان خود به آن‌طرف رود رسيد و در سغد به فعاليت مخفى مشغول شد . در آن‌زمان ، به طورى كه نرشخى مىنويسد : اكثريت اهالى دهات پيرو مكتب مقنع مىشوند و از اسلام روى مىگردانند . قيام دامنه‌دار مىشود و براى مسلمانان روزگار سختى فرا مىرسد . نرشخى ضمن بحث راجع به جنبش مقنع صريحا نظر خصمانهء خود را نسبت به رهبر قيام‌كنندگان اظهار مىكند . اين طرز اظهارنظر دربارهء مقنع از طرف تمام مورخين دورهء فئوداليته يك امر طبيعى است . نرشخى تنها اربابانى را مسلمان مىداند كه اموالشان توسط قيام‌كنندگان ضبط و بين اهالى تقسيم شده است . و براى نرشخى ، مسلمان فقط آن اعراب و اشراف محلى هستند كه از نظام جابرانهء عرب و فرمانروايى آنان دفاع كرده‌اند و در پناه اسلام ، به اتفاق اربابان عرب خود ، با كمال شقاوت ، صنعتگران و دهقانان را استثمار مىكنند . سپس نرشخى مىگويد كه طبقات پايين به اسلام خيانت كرده دسته‌دسته به مكتب مقنع مىپيوستند . علت اصلى اين موضوع كه چرا توده‌ها به اين مكتب مىپيوستند اين است كه مقنع مىخواست به عدم مساوات در اموال و غارتگرى اقليت پايان دهد . او در ضمن تعليمات خود به مردم مىگفت به آقايى و سيادت اعراب خاتمه دهيد . جنبش مقنع به زودى رشد و توسعه يافت و در مدتى كوتاه تمام ماوراء النهر را فراگرفت . ستاد قيام‌كنندگان در دهكدهء نرشخ ، نزديك بخارا ، واقع شده بود . حاكم بخارا ، حسين بن - معاذ ، نيروهاى جنگى خود را بسيج كرد . اين نيروها مركب بودند از اعراب و واحدهايى كه فئودالها و اشراف به آنها ملحق كرده بودند . در نخستين جنگ سختى كه بين قواى طرفين به وقوع پيوست ، هفتصد تن از طرفداران مقنع كشته شدند و اعراب پيروزى يافتند ولى اين پيروزى به حال آنها سودمند نبود . قيام‌كنندگان محل فعاليت خود را تغيير دادند و به گردآورى قواى تازه مشغول شدند . مهدى ، خليفهء عباسى ، سخت به هراس افتاد ، از بغداد به سوى نيشابور حركت كرد . « 9 » در تاريخ بخارا اين جريان چنين ياد شده است : « . . . سپيدجامگان بسيار شدند و مسلمانان اندركار ايشان ناتوان ماندند و نفير به بغداد رسيد و خليفه مهدى بود . در آن روزگار تنگدل شد و بسيار لشكرها فرستاد به جنگ وى و به آخر ، خود آمد به نيشابور به دفع آن فتنه ، و بيم آن بود كه اسلام تباه گردد

--> ( 9 ) . تاريخ بخارا ، پيشين ، ص 77 تا 89 .