مرتضى راوندى

172

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

همهء قدرت دولت با وزيران و سرداران بود . خلفاى فاطمى تنها عنوان رياست دينى داشتند و در حرمسرا با زنان بيشمار خود به عياشى سرگرم و با خواجگان و بردگان مأنوس بودند ، و افراط در لذت‌پرستى صفات مردانگى را از آنها گرفته بود . وزيرانشان عنوان ملك به خود داده بودند و مقامات و امتيازات دولتى را به دلخواه خودشان تقسيم مىكردند . به سال 560 ه . ( 1164 م . ) دو تن از سرداران بر سر وزارت به نزاع برخاستند ، سرانجام « شيركوه » بر مسند وزارت نشست . چون او بمرد ، برادرزاده‌اش صلاح الدين به جايش نشست . اين مرد در ناحيهء علياى دجله از يك خانوادهء كرد زاده بود ، پدرش والى و امير بود . چون در زندگى معتدل و مستعد بود ، در فنون سياست و جنگ استاد شد . وى مردى پارسا و ديندار بود و چون زاهدان به سادگى زندگى مىكرد ، جامهء پشمى خشن مىپوشيد ، جز آب نمىنوشيد . به اعتدال در مناسبات جنسى ضرب المثل بود . با شيركوه به مصر آمد و پس از چندى در نتيجهء موفقيتهاى سياسى و جنگى به حكومت اسكندريه رسيد . در سال 561 ه . حملهء فرنگان را دفع كرد و به مقام وزارت رسيد و بار ديگر نام خليفهء عباسى را به جاى خليفهء فاطمى به خطبهء جمعه آورد . چون خليفهء فاطميان درگذشت ، در قصر خلافت 000 ، 12 زن و مقدار زيادى زيور و اثاث و عاج بود . صلاح الدين از اين جمله چيزى برنداشت و همه را به سران سپاه خود بخشيد . . . و خود همچنان در اتاقهاى وزارت با زندگى ساده ، كه نعمتى بىبدل است ، به جا ماند . پس از مرگ نور الدين ، صلاح الدين به جنگ صليبيان شتافت ، و بر آنان پيروز شد و چون به مصر آمد ، خود را شاه خواند و سلسلهء ايوبى را بنيان نهاد . وى پس از احراز مقام سلطنت ، همچنان صالح و پاكنهاد باقى ماند . مسجدها ، مدرسه‌ها ، بيمارستانها و خانقاههاى جديد بنيان نهاد . مالياتها را سبك كرد و در كارها مراعى مصلحت اكثريت بود . . . ديار اسلام به عدل و صلاح حكومتش مىباليد و جهان مسيحى نيز او را يك بىدين باشهامت مىشناخت . پسرش چندان لايق نبود و پس از سه نسل اين خاندان منقرض شد . » « 77 » آثار تمدن اسلامى به نظر ويل دورانت : « پيدايش و اضمحلال تمدن اسلامى از حوادث بزرگ تاريخ است . اسلام طى پنج قرن ، از سال 81 ه . تا 597 ه . ( 700 تا 1200 م . ) از لحاظ نيرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاق نيك و تكامل سطح زندگى و قوانين منصفانه و تساهل دينى و ادبيات و تحقيق علمى و علوم و طب و فلسفه ، پيشاهنگ جهان بود . در زمينهء معمارى ، مقام خود را در قرن دوازدهم ميلادى به كليساى بزرگ اروپايى واگذاشت . مجسمه‌سازى گتى در قلمرو اسلام كه اين كار را حرام مىدانست ، رقيبى نيافت . هنر اسلامى همهء نيروى خود را در تزيين به كار برد و از تنگى عرصه و شيوهء يكنواخت ملال‌انگيز زحمت بسيار داشت ، ولى در همين حدودى كه خود بر خويش تحميل كرده بود ، تا كنون هنرى از آن پيشى نگرفته است . در ديار اسلام هنر و فرهنگ ميان مردم بيشتر از مناطق مسيحى قرون وسطى رواج و تعميم داشت . پادشاهان خطاط بودند ، و تاجران مانند پزشكان همزمان خود مىتوانستند فيلسوف باشند .

--> ( 77 ) . همان ، ص 266 به بعد ( به اختصار ) .