مرتضى راوندى

171

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اجراى احكام دادرسان ، با شرطه يا شهربانى آن دوره بود ، يعنى حد زنا يا ميگسارى و امثال آن به وسيلهء شرطه انجام مىگرفت . علل سقوط عباسيان ويل دورانت مىنويسد : « پيش از آنكه خلافت بوسيلهء نيروهاى خارجى سرنگون شود ، عوامل داخلى كار آن را به تباهى كشانيده بود . نيروى خلفا به علت شرابخوارى و شهوت‌پرستى و عياشى و بيكارگى سستى گرفته بود . گروهى از خلفاى سست و ضعيف به تخت نشستند كه از مشكلات حكومت به لذتهاى سستى زاى حرم ، پناه مىبردند . فزونى ثروت و آمادگى وسايل راحت ، و رواج كنيزبازى و بچه‌بازى در طبقهء حاكمه نيز چون خلفا مؤثر افتاد و نفوذ مخرب آن به مردم نيز رسيد و خصال جنگيشان را از ميان برد . از اختلافات نژادى و اقليمى شورشها پديد آمد ، عرب و ايرانى و شامى و بربر و مسيحى و يهودى و ترك فقط در كار تحقير كردن يكديگر متفق بودند . بدتر از همه در دين اسلام ، كه سابقا مايهء وحدت و اتفاق بود ، تفرقه افتاد و فرقه‌ها زاد و اختلافات سياسى و جغرافيايى را سخت‌تر كرد . . . غفلت در كار آبيارى نيز در ضعف و تباهى دولت اثر فراوان داشت . كار آبياى سرچشمهء حيات ديار شرق نزديك است و مايهء فناى آن نيز هست . كانالهايى كه آب به زمين مىرساند محتاج مراقبت و لاروبى است كه افراد و خاندانها از انجام آن عاجزند و اگر دولت نيز از مراقبت آن عاجز ماند يا اهمال نمايد منابع غذايى با جمعيت روزافزون تكافو نمىكند و ناچار بايد گروهى از گرسنگى بميرند تا توازن ميان دو عامل اساسى جمعيت و غذا كه در تاريخ جهان نفوذى فوق العاده دارد ، برقرار بماند . اما فقر مردم كه از قحط و امراض عمومى زاده بود ، غالبا دست مأمورين ماليات را كوتاه نمىكرد و قساوتشان را تخفيف نمىداد . و كشاورز و صنعتگر و بازرگان كه مىديدند حاصل كارشان خرج حكومت و جلال حكام مىشود ، علاقه به كار و كوشش و اقدام و ابتكار از خود نشان نمىدادند ، تا كار بدانجا رسيد كه درآمد دولت به مخارج آن نرسيد و درآمد كاهش گرفت و سران دولت نتوانستند مقررى سپاه را منظم برسانند تا بر آن تسلط داشته باشند . بعلاوه تركان در نيروى مسلح دولت جاى عربان را گرفته بودند ، همچنانكه در سپاه روم ژرمنها جاى روميها را گرفتند . از دوران معتصم تا پايان دولت عباسيان ، نصب و عزل خلفا و قدرت دولت و احيانا كشتن خليفه به دست تركان بود . قصور خلفا كانون دسيسه‌هاى پست و خونريزى و آدمكشى شده بود . . . حكام در مقر خويش دم از استقلال مىزدند ، آنان مىكوشيدند منصب خود را ما دام العمر داشته باشند . سپس به اين هم اكتفا نكردند و مىخواستند مقام خود را موروثى كنند . . . به اين ترتيب ديار اندلس به سال 139 ه . مراكش در 172 ه . تونس به سال 185 ه . مصر در سال 254 ه . از بغداد جدا شدند . مأمون طاهر را به حكومت خراسان فرستاد و اين مقام را در خاندان او موروثى كرد . . . » « 76 » ويل دورانت مىنويسد : « همان عوامل ضعفى كه خلفاى عباسى را مطيع قدرت بويهيان و سلجوقيان كرده بود ، دو قرن پس از خلافت عباسى فاطميان را نيز به ضعف كشانيد .

--> ( 76 ) . تاريخ تمدن اسلامى ، پيشين ، ص 80 به بعد ( به اختصار ) .