مرتضى راوندى
170
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بگذارند از قبول اين مقام خوددارى كردند . همين كه منصور خليفهء عباسى ابو حنيفهء نعمانى را قاضى بغداد نمود ، ابو حنيفه آن شغل را رد كرد و گفت : از خدا بپرهيز و امانت خدا را به دست پرهيزكاران بسپار . به خدا سوگند من در حال طبيعى قابل اعتماد نيستم ، چه رسد در حال خشم ، كه ابدا به خود اطمينان ندارم . اين را بدان كه اگر حكمى بر ضرر تو از من بخواهند و حق با آنان باشد ، من آن حكم را صادر مىكنم ، اگرچه تو مرا به غرق كردن در رود فرات تهديد كنى ، و مرا واقعا در فرات غرق كنى . من شايستهء اين منصب نيستم . شغل قضا را به كسانى كه اين كار را بخواهند و حرف تو را بپذيرند ، بسپار . « 75 » در آغاز اسلام ، داوران در مسجد مىنشستند و به شكايات مردم گوش مىدادند و حكم صادر مىكردند . فرمان انتصاب قاضى در مسجد خوانده مىشد . حقوق قاضى به اختلاف زمان و مكان تغيير مىكرد . عمر شريح قاضى را با ماهى صد درهم حقوق و مقدارى گندم به بصره فرستاد . امويان بر ميزان حقوق داوران و سپاهيان و مأمورين ديگر ، افزودند . در زمان بنى عباس حقوق قاضى ماهى سى دينار بود ولى بعد به تدريج به ميزان حقوق آنها افزوده شد . بعضى از قضات به جاى آنكه حقوق بگيرند ، مبلغى به خليفه مىدادند و دستگاه قضايى را اجاره و اداره مىكردند ، چنان كه ابو الشوارب در سال 350 هجرى در عهد معز الدولهء ديلمى قاضى القضات بغداد شد و سالى دويست هزار درهم از آن بابت به دولت مىپرداخت . منصب احتساب و شرطه نيز با پرداخت مبلغى به اشخاص واگذار مىشد . امور حسبى و محتسب محتسب تقريبا قسمتى از وظايف شهردارى و شهربانى امروز را انجام مىداد ، يعنى اگر كسى سد معبر مىكرد يا بار سنگينى روى چارپايان مىگذاشت ، يا خاك و خاكروبه در سر راه مردم مىريخت ، در حدود مقررات شرعى كيفر مىديد . علاوه بر اين اگر آموزگارى كودكان را بى جهت به شدت كتك مىزد ، يا كاسبى كلاهبردارى مىكرد و كم يا گران مىفروخت ، مورد تعقيب واقع مىشد . اوزان و مقادير تحت نظر مأمورين بود . متصديان امور حسبى از بين نيكنامترين مردم انتخاب مىشدند . محتسب هرروز در جامع شهر مىنشست و نمايندگان خود را براى گردش و رسيدگى به اطراف مىفرستاد تا وضع كوچهها و بازارها مخصوصا قصابها و مهمانخانههاى عمومى و مؤسسات بارگيرى را مورد بازرسى قرار دهند . در اندلس متصدى امور حسبى يك نفر قاضى بود كه همهروزه شخصا در بازارها مىگشت ، و هرروز نرخ گوشت را مىنوشتند و به دكانهاى قصابى مىدادند . و گاه كودكان و كنيزكان را براى خريد به بازار مىفرستادند تا اگر كاسبى از حد انصاف منحرف شود مورد تعقيب قرار گيرد .
--> ( 75 ) . همان ، ج 1 ، ص 242 .