مرتضى راوندى

160

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آنها اين بود كه ماليات جمع كنند و به مركز خلافت بفرستند و مراقبت كنند كه مردم نماز جماعت را به پا دارند . در دورهء خلفاى راشدين كار ادارى بيشتر به دست مردم بومى صورت مى - گرفت . در ايران بيشتر دهقانان كار وصول ماليات و فعاليتهاى ادارى را انجام مىدادند ، ولى از اواخر حكومت خلفاى راشدين اندك‌اندك اعراب به كار كشوردارى آشنا شدند تا سرانجام در عهد عبد الملك بن مروان كليهء ادارات و دفاتر اسلامى به دست مسلمانان و اعراب افتاد . فرمانروايان اسلامى يا امارت استكفاء داشتند يا امارت استيلاء . در امارت استكفاء خليفه مردى را كه شايسته مىديد با اختيارات فراوان به فرمانروايى مىگماشت . چنين اميرى ادارهء ارتش ( از نظر مالى و جنگى ) ، تعيين قضات و فرمانداران ، نظارت در دخل و خرج ، حمايت از دين و ناموس مسلمانان ، اجراى احكام شرع ، پيشنمازى ، سرپرستى حجاج و گرد - آورى غنايم جنگى را به عهده داشت . اين نوع فرمانروايان كه زياد بن ابيه و حجاج بن يوسف از آن جمله‌اند ، در حوزهء قدرت خود مثل يك پادشاه با استقلال تمام حكومت مىكردند . عباسيان نيز اين رويه را به كار بردند ؛ چنان كه در عصر هارون ، جعفر بن يحيى برمكى فرمانرواى نواحى غربى كشور بود ، جعفر ( 176 ه . ) مصر را مقر حكومت خود قرار داد و براى شام و افريقا و ساير نقاط مأمور مىفرستاد . نوع ديگرى از امارت اين بود كه خليفه به حكم ناچارى كسى را به امارت يك ناحيه منصوب مىكرد . طبيعى است چنين اميرى فرمانبردار خليفه نبود . به همين مناسبت امارت او را امارت استيلا مىگفتند . همين امراى خودمختار و مستقل حكومت عباسيان را به تجزيه كشانيدند . دولت آل بويه ، طاهريان ، غزنويان ، حمدانى ، طولونى ، اخشيد و غيره در بطن دولت عباسى پديد آمدند . اين دولتهاى خودمختار مبلغ معينى سالانه براى خليفه مىفرستادند ، به نام او سكه مىزدند و خطبه مىخواندند ، و از خليفه اطاعت مذهبى مىكردند ، مقررات مذهبى را رعايت مىكردند و در مقابل ، حكومت را در خاندان خود ارثى كرده بودند . حقوق كارمندان چنان كه گفتيم عمر براى دخل و خرج مملكتى دفتر و ديوان تأسيس كرد و براى خدمتگزاران حكومت ، مقرريهايى تعيين نمود ، از جمله عمار ياسر را با ماهى 600 درهم با سمت پيشوايى نماز و فرماندهى ارتش به كوفه فرستاد و براى نويسندگان و اذان‌گويان و مساحان و قضات ، حقوق و جيره تعيين نمود . معاويه در زمان عمر ، سالى هزار درهم حقوق داشت . همين كه بنى اميه روى كار آمدند ، حقوق و امتيازات مأمورين فزونى گرفت ، مثلا معاويه به زياد بن ابيه آنچه مىخواست ، داد . بنى عباس نيز در ولخرجى دست كمى از بنى اميه نداشتند ، چنان كه فضل بن سهل كه فرمانرواى استانهاى شرقى بود سالى سه‌ميليون درهم حقوق داشت . مقام وزارت اعراب با مقام و منصب وزارت آشنايى نداشتند . بنى عباس اين منصب را از ايرانيان اقتباس كردند و ياران ايرانى خود را به اين مقام گماشتند . در صدر اسلام با اينكه عنوان وزارت نبود ، حضرت و اصحاب او در مهام امور با هم مشورت مىكردند تا جايى كه ايرانيان ابو بكر را وزير و مشاور پيغمبر مىشمردند . ابو بكر غالبا با عمر مشورت مىكرد ، و على و عثمان در مسائل مملكتى و قضايى به عمر كمك فكرى مىكردند .