مرتضى راوندى

159

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پس از آنكه در حوزهء قدرت خلفا سلاطين نامدار پديد آمدند ، آنها نيز براى خود « طغراء » را به عنوان علامت برگزيدند . در طغرا القاب سلطان با زيبايى تمام درج شده بود . سلاطين سلجوقى به ديوان انشاء ، ديوان طغرا مىگفتند . سومين علامت خلافت عصا بود . يعنى هركس بر مسند خلافت مىنشست عصاى خلافت را در كف او مىنهادند . خطبه : علاوه بر آنچه گفتيم ، يكى از مهمترين نشانه‌هاى خلافت خطبه بود . در صدر اسلام ، خلفا پس از پايان نماز ، پيغمبر و ياران او را دعا مىكردند . ولى پس از آنكه حوزهء قدرت مسلمين وسعت گرفت ، عمال و نمايندگان خليفه در ديگر ممالك اسلامى پس از نماز خليفهء وقت را دعا مىكردند . پس از آنكه قدرت خلفا سستى گرفت ، سلاطين و امرا نام خودشان را با اسم خليفه در بالاى منبر ذكر كردند و پس از چندى نام خليفه را از خطبه‌ها حذف نمودند و فقط نام سلاطين را بر زبان مىراندند . سكه : عربها قبل از اسلام ، خود پول مسكوك نداشتند بلكه با درهم و دينار ايرانى و رومى داد و ستد مىكردند . درهم از نقره و دينار از طلا بود . پس از تأسيس دولت اسلامى ، زمامداران به فكر افتادند براى خود سكه بزنند . سكه‌هاى اوليهء آنها شبيه سكه‌هاى ايرانى و رومى بود و غالبا عبارت مسكوكات فارسى يا رومى بود تا آنكه عبد الملك بن مروان بر آن شد كه سكه‌ها را به زبان عربى تبديل كند . سكه‌هاى اسلامى در شهرهاى شام و عراق و ايران و اندلس ضرب مىشد و بنا به مقتضيات زمان ، حجم و شكل و عبارت روى سكه‌ها تغيير مىكرد . در آن دوره نيز هر دولتى در شهرهاى مهم اسلامى « ضرابخانه » اى داشت و بابت ضرب سكه ماليات مهمى مىگرفت . در ضرابخانه‌ها عده‌اى مأمور وزن كردن بودند و جمعى به كار سنجش عيار و برخى به ضرب مسكوكات اشتغال داشتند . لباس رسمى : ديگر از چيزهايى كه خلفا به تقليد از امپراتوران ايران و روم در دستگاه خلافت معمول داشتند ، طراز يا لباس رسمى بود . چون تصوير طبق پاره‌اى از احاديث حرام است ، به جاى تصوير ، نام خليفه و بعضى كلمات را روى پارچه‌ها مىنگاشتند . نخستين خليفه‌اى كه طراز اسلامى را معمول داشت عبد الملك بن مروان اموى بود . « خلفا ادارات مفصلى براى تهيهء طراز تأسيس كرده بودند كه آن را « طرازخانه » و مدير آن را « صاحب طراز » مىگفتند . اين شخص حقوق كارگران طرازخانه را مىپرداخت و در بافت و تهيهء طراز و جزئيات كار آن نظارت مىكرد . » « 61 » فرمانروايان اسلامى از آغاز نهضت اسلامى رسم چنان بود كه فرماندهان سپاه را به جنگ مىفرستادند كه اگر كشورى را گشودند فرمانروا و استاندار آنجا باشند . اين فرمانروايان در آغاز كار در اطراف شهرها به صورت پادگان مىزيستند و به دستور عمر از آب نمىگذشتند تا او بتواند با اسب وضع آنها را مورد تفتيش قرار دهد . وظيفهء اساسى

--> ( 61 ) . همان ، ج 1 ، ص 139 .