مرتضى راوندى
152
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عموم ميسر نبود . فقرا نمىتوانستند از گوشت شتر يا گوسفند تناول كنند بلكه از گوشت سوسمار ، ملخ ، و سوسك و عقرب خود را سير مىكردند و اگر اينها نيز بدست نمىآمد شكم خود را با كرك شتر آلوده به خون پر مىكردند ؛ يعنى كرك شتر را در خون مىپختند و مىخوردند و به طورى كه ابن خلدون در جلد اول كتاب خود ( ص 170 ) مىنويسد ، حال طايفهء قريش به همين قرارها بود . و چهبسا كه از پوست بينى شتر و شاخ گاو و گوسفند و سم آنها و كف پاى شتر و ناخن آن ، خوراكى تهيه مىكردند و سد جوع مىنمودند . . . و به جاى آب ، خون شتر و يا چكيدهء شكمبه شتر مىنوشيدند . پس از ظهور اسلام و فتح عراق و ايران و مصر ، اعراب از مظاهر تمدن جديد به وحشت افتادند ، چنان كه عربى كيسهاى از كافور يافت پنداشت نمك است . قدرى از آن در غذا ريخت چون غذا خوشمزه و مطبوع نشد كيسهء كافور را به دو درهم فروخت . موقع ديگر عربها نان لواش را كاغذ تصور كردند . اما اين دوران جهل و بىخبرى چندان نپاييد و اعراب پس از مدتى طرز خوراك پختن و انواع اغذيه را از ايرانيان و ديگر ملل اسلامى فراگرفتند . در دورهء بنى اميه معاويه خوراكها و شيرينيهاى ايران را معمول داشت و همين كه سيل پول از ملل تابع به جانب پايتخت روان گرديد ، اعراب در خوراك و پوشاك راه تفنن پيش گرفتند . بهترين خورش اعراب ، سكباج بود كه عبارت از آب گوشت ، سركه و گوشت كبك بود و آن را بهترين خورش مىشمردند . از پالوده ( نوعى شيرينى ) و لوزينه ( تركيبى از بادام ، شكر ، مغز گردو و گلاب ) لذت مىبردند . و كمكم در خوراكها ، سبزى و گوشت ، انواع چاشنى و ادويه را به كار بردند ، و اعراب چون ديگر ملل متمدن قرون وسطى از غذاهاى متنوع بهرهمند شدند . « 50 » لباس اعراب لباس اعراب در دورهء جاهليت ، مانند همهچيز آنها بسيار ساده بود يعنى پيراهن بلند و سرتاسرى مىپوشيدند و غالبا از عمامه ، عبا و يا ردا استفاده مىكردند . بعدها در نتيجهء كشورگشايى ، شلوار و قبا و كفش و چكمه را نيز مورد استفاده قرار دادند . از دورهء بنى اميه به بعد اندكاندك اعراب به تفنن و تجمل روى آوردند . سران قوم جامههاى حرير و ابريشم پوشيدند و از پارچههاى گلدار و پر نقشونگار استفاده كردند ، و به رسم ديرين عمامه به سر مىگذاشتند و شمشير را روى كتف مىانداختند . در دورهء عباسيان ، كه همه چيز و همهء كارها رنگ ايرانى گرفت ، اعراب در لباس - پوشيدن پيرو ايرانيان شدند تا جايى كه منصور در سال 153 به رجال دولتى فرمان داد به جاى عمامه ، قلنسوه ( نوعى كلاه ايرانى ) به سر بگذارند . قلنسوه كلاه درازى بود كه آن را با چوبهاى نازك از تو مرتب مىكردند . اعرابى كه تعصب داشتند روى قلنسوه عمامهء نازكى مىبستند ، و شمشير را نيز از دورهء منصور به سبك ايرانيان به كمر مىبستند . عباسيان بر خلاف امويان كه جامهء سفيد را شعار خود قرار داده بودند ، جامهء سياهرنگ را شعار خود ساختند و رجال دولتى موظف بودند جبههاى سياه بپوشند ، در حالى كه طبقات ممتاز از لباسهاى مخصوص به خود استفاده مىكردند . تودهء مردم همان لباسهاى قديم را بر تن داشتند و برحسب مقام و موقعيت و
--> ( 50 ) . نگاه كنيد به : همان مأخذ ، ج 5 ، ص 108 به بعد .