مرتضى راوندى
6
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
منكر بودند و به گفتار دهريان تمايل داشتند ؛ همينانند كه خداوند از كفرشان خبر داده و فرموده : « گويند جز زندگى اين دنياى ما هيچ نيست كه بميريم و زندگى كنيم و جز زمانه هلاكمان نكند . » و خداى تعالى سخنشان را با اين گفتار رد فرمود كه : « در اين باب علمى ندارند و جز گمان نكنند . » بعضى از آنها به يهوديگرى و مسيحيگرى متمايل شده بودند . يك دسته از عربان نيز فرشتگان را مىپرستيدند و مىپنداشتند كه فرشتگان دختران خدايند و آنها را مىپرستيدند تا پيش خدا شفاعتشان كنند . . . از جمله كسانى كه به توحيد و معاد معترف ، و از تقليد بر كنار بود ، عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بود . . . » « 9 » سابقهء تاريخى دعوت به يكتاپرستى يكتاپرستى ابراهيم خليل قرنها پيش از آنكه محمد بن عبد اللّه ( ص ) به جنگ با بتپرستى برخيزد و مردم را به پرستش خداى واحد فراخواند ، ابراهيم خليل در مقام بتشكنى برآمده بود . پدر ابراهيم به كار نجارى اشتغال داشت . او با دست خود از چوب بت مىتراشيد و به مردم مىفروخت . همين كه ابراهيم به سن رشد رسيد ، از اين كار در شگفت شد و با پدر خود گفت : « چگونه بتهايى را كه خود ساختهاى ، مىپرستى ؟ » پدرش از بيم آنكه از كار و كسب بازماند ، فرزند را از اين بحث منصرف نمود ولى ابراهيم آرام ننشست و با مردم عصر خويش به بحث و گفتگو پرداخت و يك بار براى انتباه و بيدارى مردم ، از فرصت مناسبى استفاده كرد و كليهء بتها را جز بت بزرگ بشكست . چون از او پرسيدند كه آيا تو خدايان ما را درهم شكستى ؟ وى گفت : « اين كار را بت بزرگ كرده از بتها بپرسيد . » ابراهيم خواست با اين عمل جامعهء منحط عصر خويش را به تفكر و تعقل وادارد . قرآن در سورهء انعام ، آيهء 76 به بعد ، سير تفكر ابراهيم را از ستارهپرستى تا خداپرستى چنين توصيف مىفرمايد : فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ . . . همين كه شب درآمد و ستارهاى را ديد ، گفت : « اين خداى من است » ، همين كه غروب كرد ، گفت : « من غروبكنندگان را دوست ندارم . » همين كه برآمدن ماهتاب را ديد ، گفت : « اين خداى من است . » چون غروب كرد ، گفت : « اگر خدايم مرا راهنمايى نكند ، گمراه خواهم شد . » همين كه خورشيد سر برآورد ، ابراهيم گفت : « اين خداى من است ، چه اين از همه بزرگتر است . » چون خورشيد نيز غروب كرد ، گفت : « اى مردم ، من از شرك و خدايان ساختگى بيزارم . من روى ارادت و اخلاص به درگاه خدايى مىبرم كه آسمان و زمين را آفريد و كسى را با او شريك و انباز نمىسازم . » دكتر هيكل در كتاب زندگانى محمد ، از كسانى كه قبل از پيشواى اسلام در راه دعوت به يكتاپرستى رنج بردهاند ، سخن مىگويد و مىنويسد :
--> ( 9 ) . ابو الحسن على بن حسين مسعودى ، مروج الذهب ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ص 485 به بعد ( به اختصار )