مرتضى راوندى

7

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در طى قرون متوالى در عربستان پيغمبرانى پديد آمدند كه قوم خود را به پرستش خداى يگانه مىخواندند ، اما آنها از قبول اين دعوت سرپيچيده بر بت‌پرستى اصرار داشتند . هود قوم عاد را ، كه در شمال حضر موت مسكن داشت ، به پرستش خداى يگانه دعوت كرد ، ولى عدهء كمى به او ايمان آوردند و بيشتر آنها از راه كبر و غرور از قبول دعوتش سر باز زدند و گفتند : « اى هود ، دليلى براى ما نياوردى و ما خدايان خود را به گفتهء تو ترك نخواهيم كرد و به تو ايمان نخواهيم آورد ( سورهء هود ، آيهء 52 ) . صالح قوم ثمود را كه ما بين حجاز و شام اقامت داشتند ، به راه راست دعوت كرد ، اما دعوت او نيز نتيجه نداد و به گوش كسى فرونرفت . شعيب اهالى مدين را به خداى يگانه دعوت كرد ، اما دعوتش را نپذيرفتند و هلاك شدند و سرنوشت آنها مانند سرنوشت قوم عاد و ثمود بود . « 10 » هشام بن محمد كلبى در كتاب الاصنام مىنويسد : خداپرستى در عهد جاهليت زيد پسر عمرو ، پسر نفيل ، كه در روزگار جاهلى به خداپرستى گرويده و پرستش عزى و ديگر بتان را ترك گفته بود ، مىگويد : تركت اللّات و العزّى جميعا * كذلك يفعل الجلد الصبور فلا العزّى ادين و لا ابنتيها * و لا صنمى بنى غنم ازور و لا هبلا ازور و كان ربا * لنا فى الدهر اذ حلمى صغير يعنى : لات و عزى اين هردو را واگذاشتم و چنين كند مرد دلاور و شكيبا . پس نه به عزى مىگروم و نه به دو دخترش و نه هم دو بت بنى غنم را زيارت مى - كنم ، و نه هبل را كه روزگارى پروردگار ما بود ؛ آن هنگام كه عقلى اندك داشتم . « 11 » اكنون كه اطلاعات مختصرى از سابقهء يكتاپرستى كسب كرديم ، برگرديم به سرگذشت اسلام . سازمان اقتصادى و اجتماعى دربارهء سازمان اجتماعى اعراب قبل از ظهور نهضت محمدى ، صاحبنظران و دانشمندان اروپاى غربى تأليفات و تحقيقات گرانبهايى انجام داده‌اند ، كه از آن ميان تتبعات گوستاو لوبون « 12 » ، نولدكه ، دوزى ، « 13 » ولهاوزن « 14 » ، بكر ، گولدتسهير « 15 » ، بارتولد و پطروشفسكى و عده‌اى ديگر شايان توجه و قابل مطالعه است . راجع به وضع اقتصادى و اجتماعى عربستان پيش از اسلام ، بين صاحبنظران شوروى و اروپاى غربى وحدت نظر كامل نيست . بطور كلى پژوهندگان شوروى معتقدند كه « مقارن ظهور اسلام سازمان پدرشاهى و جماعتى در عربستان شمالى در حال انقراض و فروريختن بود ، ولى اين تلاشى و از هم پاشيدگى در منطقهء حجاز به كندى صورت مىگرفت . در حالى كه در جنوب و

--> ( 10 ) . زندگانى محمد ، پيشين ، ص 139 . ( 11 ) . هشام بن محمد كلبى ، الاصنام ، ترجمهء محمد رضا جلالى نائينى ، ص 25 . ( 12 ) . Lebon ( 13 ) . Dozy ( 14 ) . Wellhausen ( 15 ) . Goldziher