مرتضى راوندى
146
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
را در سلك ياران خود درآورد ، از فداييان اسماعيلى براى كشتن و از بين بردن مخالفين خود استفادهها كرد . از آن جمله قتل امير مكه و عدهاى از امراى خوارزمشاه را به دست فداييان اسماعيلى مىتوان نام برد . با اين حال ، ننگينترين اعمال خليفه مراوده و همكارى او با چنگيز خان براى درهم شكستن قدرت جلال الدين منكبرنى است كه نهتنها به محو دستگاه خلافت منتهى گرديد ، بلكه تمدن اسلامى كه محصول كار و فكر ملل متمدن آسيايى بود ، در اين جريان بر باد فنا رفت . در سال 621 بعد از آنكه سلطان جلال الدين خوارزمشاه از هندوستان به عراق عرب رسيد ، از خليفه الناصر لدين اللّه براى دفع حملهء مغول استمداد كرد ولى خليفهء جاهل و كينهجو به جاى اجابت اين دعوت ، يكى از امراى خود را با بيست هزار نفر به دفع جلال الدين ، مأمور كرد . جلال الدين سردار خليفه را به سختى شكست داد و تا نزديك بغداد پيش راند . جريان اوضاع آن روزگار نشان مىدهد كه اگر در اين موقع حساس تاريخى ، به جاى الناصر الدين اللّه كه بيشتر سرگرم عياشى و جمع مال و كبوتربازى بود ، خليفهء مدبر و كاردانى زمام امور را در دست داشت و به جاى اجراى سياست تفرقه و نفاق بين حكومتهاى اسلامى ، وحدت و يگانگى را تقويت مىنمود و از همكارى با سرباز شجاع و شيردلى چون جلال الدين منكبرنى خوددارى نمىكرد ، اميد آن بود كه قوم خونخوار مغول در همان حملات اوليه از جلال الدين شكست بخورند و به مواضع اوليه بازگردند . ناصر خليفه ، با آنكه مردى زيرك و كاردان بود ، هيچگاه از فهم و درايت خويش در راه مصالح عمومى استفاده نكرد . وى در خبرگيرى از احوال امرا و حكام و اعزام جاسوس به شهرهاى مختلف ، مهارت بسيار داشت ، به طورى كه هندوشاه در كتاب تجارب السلف نوشته حكام ولايات همه از او مىترسيدند ، جاسوسان او دائما در شهرهاى دور و نزديك مىگشتند و خود او نيز شبها در كوچههاى بغداد گردش مىكرد و از احوال مردم كسب اطلاع مىنمود . عدهاى مأمور در اطراف ديوان خلافت مىخوابيدند و توشهء راه و مخارج سفر ايشان زير سرشان بود ، و منتظر بودند همين كه مهمى روى نمود ، بدون معطلى به انجام آن عازم شوند . ناصر خليفه پس از آنكه از حسن و جمال « سلجوقى خاتون » ، دختر قلج ارسلان ، سلطان سلجوقى آسياى صغير باخبر شد كس فرستاد تا او را به نام خود عقد كند ، وى پاسخ داد پدرم مرا به شوهر داده ، امير المؤمنين مهلت دهد تا از حج بازگردم و از شوهر خود طلاق گيرم ، آنگاه با اجازهء پدر به وصلت با تو رضا خواهم داد . ناصر نيز چنين كرد و ازدواج صورت گرفت ولى دوران آن سخت كوتاه بود ؛ چه سلجوقى خاتون درگذشت . ناصر بر فراق او جزعها كرد كه كس نظير آن نديده بود . وى دستور داد تا جسد او را با كافور و ساير ادويه شستند و مدت بيست روز او را به تخت نشانده بر وى مىنگريست . بعد به اصرار مقربان درگاه او را به خاك سپردند . رفتار ناجوانمردانهء خليفه با وزراى خود و عزل و نصب و حبس و قتل آنها شرح مفصلى دارد . كوشش فراوان او در ضبط املاك و اموال مردم و ستمگرى با رعايا و سعى در جمع مال و مصادرهء دارايى مردم ، سبب گرديد كه بنيان حكومت او متزلزل گردد . وى بركهاى را از