مرتضى راوندى
5
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ضرر مىرساند . خون قربانى از روى آن جارى مىشود . برويد دينى جز اين براى خودتان پيدا كنيد . » ورقه به دين مسيح درآمد ؛ و مىگويند بعضى از قسمتهاى انجيل را به عربى ترجمه كرد . عبد اللّه جحش در حال ترديد بماند تا مسلمان شد و پس از آن با مسلمانان به حبشه رفت و در آنجا مسيحى شد و بر اين دين بمرد . « 5 » اساسا وقتى ما تاريخ دورهء جاهليت را مورد مطالعه قرار مىدهيم ، كمتر جايى با مسائل مذهبى برخورد مىكنيم . در ادبيات پيش از اسلام ، حتى يك قطعهء مذهبى هم نمىتوان يافت . اگر در برخى از اشعار اشارتى به اللّه يا بتى شده ، اين اشاره عرضى است . همانطور كه نولدكه « 6 » مىگويد : « زندگى در حال كوچ و انتقال دايمى از نقطهاى به نقطهء ديگر ، در جستجوى آب و چراگاه ، براى پروردن احساسات مذهبى مناسب نيست . » « 7 » بطور كلى ، اعراب قومى شكاك ، ديرباور و مادى بودند و كمتر به تعاليم و اندرزهاى مذهبى تسليم مىشدند . مقارن ظهور اسلام ، خانوادههاى تهيدست غالبا به علت فقر و فاقه ، دختران نوزاد خود را زندهبهگور مىكردند ، ولى فقر و فاقه تنها عامل اين كار نبود . در خبر است هنگامى كه عمر دختر خود را زنده به خاك مىسپرد ، سخت مىگريست ( سيوطى ، المزهر ) . عمر از خانوادهاى ثروتمند بود . ظاهرا بدويان كه همواره در جنگ و كوچ و رحيل بودند ، تشخيص مىدادند كه زن به درد جنگ و زندگى پرخطر قبايل صحرانورد نمىخورد و همواره چون دست شكسته ، و بال گردن مرد است . « 8 » اين روايات ، مخصوصا گريستن عمر كه از شخصيتهاى ممتاز قريش بود ، نشان مىدهد قبل از آنكه نهضت محمدى دختركشى را نهى كند ، اعراب به زشتى اين كار كمابيش پى برده بودند . زمينهء فكرى اعراب قبل از اسلام مسعودى گويد : « عربان در جاهليت فرقهها بودند : بعضى موحد بودند و به وجود آفريدگار اقرار داشتند و بعث و نشور را تصديق مىكردند و معتقد بودند كه خداوند فرمانبردار را ثواب مىدهد و نافرمان را عقاب مىكند - سابقا در همين كتاب و كتابهاى ديگرمان از كسانى كه در ايام فترت ، به خداى عز و جل دعوت مىكردند و اقوام را به آيات وى توجه مىدادهاند ، چون قس بن ساعدهء ايادى و رئاب شنى و بحيراى راهب . . . سخن گفتهايم . بعضى عربان به وجود آفريدگار معترف بودند و حدوث عالم را مسلم مىشمردند و بعث و معاد را قبول داشتند ، ولى منكر پيمبران بودند و به پرستش بتان قيام مىكردند ؛ و همين گروهند كه خداى عز و جل به حكايت گفتارشان فرمود : « ما بتان را فقط به اين منظور مىپرستيم كه ما را به خدا تقرب دهند . » . . . بعضى ديگر به آفريدگار معترف بودند ، اما پيمبران و معاد را
--> ( 5 ) . دكتر محمد حسنين هيكل ، زندگانى محمد ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ص 183 . ( 6 ) . Noeldeke ( 7 ) . دكتر داود رسايى ، حكومت اسلامى از نظر ابن خلدون ، ص 41 . ( 8 ) . همان ، ص 33 .