مرتضى راوندى
213
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خداوند آدم و حوا را از خوردن ميوهء اين درخت منع كرده بود ؛ تا روزى مار ، حوا را به خوردن ميوهء معرفت ترغيب كرد . و او پس از خوردن ، ميوهاى از اين درخت به آدم داد . از بركت تناول اين ميوه از نعمت عقل و معرفت بهرهمند شد ولى چون آدم و حوا بر خلاف دستور خدا از اين ميوه خورده بودند براى آنكه به ميوهء حيات دست نيابند از بهشت رانده شدند . « 64 » جالب توجه است كه اين حكايت قبل از موسى و پيش از تورات با مختصر تفاوت درميان اكديها و سومريها شهرت داشته و از آنان به كلدانيها و آشوريها رسيده است . در نتيجهء حفريات و كاوشها ، يك كتيبهء سنگى به دست آمده كه در آن ، درخت معرفت در وسط قرار گرفته و آدم و حوا در دو طرف آن برروى چهارپايه نشستهاند و مار در پشتسر حوا ايستاده است . اين كتيبهء آشورى از نفايس زيرخاكى است و اكنون در موزهء بريتانيا مىباشد . « 65 » در باب ششم تورات چنين آمده است : « خداوند پس از چندى از كرده پشيمان شد و تصميم گرفت نسل آدمى را براندازد . پس به نوح فرمان داد كه براى رهايى خود و كسانش كشتى بسازد و او كشتى ساخت و طوفان درگرفت و همهء مخلوقات را جز آنها كه در كشتى بودند به ديار نيستى فرستاد . » سپس در تورات مىنويسد كه : « پسران نوح هريك در يكى از قطعات سهگانه جاى گرفتند و به زندگى و زادوولد مشغول شدند . مردم افريقا فرزندان « حام » ، اروپاييان فرزند « يافث » ، و سكنهء آسيا اولاد « سام » مىباشند . » ويل دورانت مىگويد : « داستانهاى لذتبخش آفرينش و فريب خوردن آدم و طوفان نوح از سرچشمهء افسانههاى بين النهرين گرفته شده كه ريشهء آن به سه هزار سال قبل از ميلاد و پيشتر از آن مىرسد . . . احتمال دارد كه بعضى از اين داستانها را يهوديان در زمان اسارت خود در بابل از مردم آن سرزمين اخذ كرده باشند و احتمال بيشتر آن است كه پيش از آن زمان از منابع سومرى و سامى قديم كه مشترك ميان تمام مردم شرق نزديك بوده است ، اين داستانها به ايشان رسيده باشد . قصهء بهشت تقريبا در تمام داستانهاى تودهاى جهان ؛ در مصر ، هند ، تبت ، بابل ، ايران ، يونان ، پولينيزى ، مكزيك و غير آن آمده است . در بيشتر اين بهشتها سخن از درختانى است كه نزديك شدن به آنها حرام است ، يا سخن از مار و اژدهايى است كه نعمت جاودانى بودن را از انسان ربوده و به عبارت ديگر بهشت را مسموم ساختهاند . » اين بود خلاصهاى از جهانبينى تورات در زمينهء پيدايش جهان و ظهور انسان . حال ببينيم ولتر ، نويسندهء قرن هيجدهم فرانسه ، دراينباره چه مىگويد : اگر خدا تورات و انجيل را انشاء نموده جاى بسى تعجب و شگفتى است ، زيرا اين خدا دربارهء نجوم داراى افكار بس نادرستى است . علم ازمنه و تاريخ را نمىداند ، از جغرافيا هم بىاطلاع است . . . و در موضوع اخلاق با خودش
--> ( 64 و 65 ) . تاريخ اجتماعى ايران ، پيشين ، ص 103 .