مرتضى راوندى
211
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آزادى قوم يهود سرزمين ايران است و اظهار مىدارد كه كورش شكستناپذير است و بر بابل مسلط خواهد شد و قوم يهود را از اسارت نجات خواهد داد ، آنگاه به اورشليم بازخواهند گشت و معبد تازه و شهرى نو خواهند ساخت كه چون بهشت خواهد بود . . . شايد محرك اشعياى دوم در توجه به يك خداى واحد جهانى ، جنبشى بوده است كه در ايران پيدا شد و نيرومندى مردم آن تمام دولتهاى شرق نزديك را در زير فرمان اين كشور درآورد و همهء آنها را در امپراتورى عظيمى قرارداد كه از لحاظ پهناورى و سازمان اجتماعى هيچيك از سازمانهاى ديگرى كه مىشناختند به پاى آن نمىرسيد . اين خدا مانند يهوهء موسى چنين نمىگويد كه : « من خداى پروردگار تو هستم تو نبايد در برابر من خدايان بيگانه داشته باشى ! » بلكه مىگويد : « من يهوه هستم و ديگرى نيست و غير از من خدايى نى ! » . . . ساعتى كه كورش همچون مرد جهانگشايى به بابل در آمد و يهوديان اسير را آزاد گذاشت تا به سرزمين خود بازگردند يكى از باشكوهترين ساعات تاريخى بنى اسرائيل بهشمار مىرود . شاهنشاه ايران بابل را به حال خود واگذاشت و به مردم آن آزارى نرسانيد و به خدايان آن سر اطاعت فرود آورد . ( گو اينكه اين اطاعت ظاهرى و مشكوك به نظر مىرسد . ) كار ديگر كورش آن بود كه سيموزرى را كه نبوكد نصر از معبد اورشليم به غارت برده بود و هنوز در بابل باقى بود بهجاى خود بازگردانيد . » « 62 » عهد موسى و قوانين او پسازآنكه بنى اسرائيل به همت كورش آزاد شدند و راه وطن پيش گرفتند دولتى غيرنظامى تشكيل دادند و با استفاده از امنيت و آرامشى كه حاصل شده بود ، به يارى پيشوايان مذهبى ، به تدوين قوانينى كه مبتنى بر سنن و احاديث علماى دين بود ، مبادرت كردند . در سال 444 ق . م . « عزرا » كه از كاهنان دانشمند يهود بود يهوديان را براى اجتماع تاريخى مهمى دعوت كرد و از صبحگاه تا نيمروز سفر شريعت موسى را بر ايشان فروخواند . پس كاهنان و پيشوايان سوگند ياد كردند كه آن دستورها را راهنماى قانونى و اخلاقى خويش قرار دهند و تا ابد از آن پيروى كنند . در چگونگى تدوين تورات كه شامل اسفار پنجگانهء عهد عتيق يعنى سفر پيدايش ، سفر خروج ، سفر اعداد ، سفر لاويان ، و سفر تثنيه است ، سخن بسيار گفتهاند . آنچه مسلم است قسمت اول تورات كه عهد عتيق نام دارد شامل داستانهاى دورهء بداوت ، قوانين مذهبى ، تاريخ فلسطين ، و سرودهاى جالب و دلپذيرى است كه از روح ادبى دنياى قديم حكايت مىكند . « در سال 1546 ميلادى شوراى « ترانت » شكوترديد دربارهء الهى و آسمانى بودن كتب عهد قديم و جديد را ممنوع ساخت . كنيسههاى يهود و كليساهاى مسيحى اين كتب را وحى الهى مىدانستند . . . در قرن هفدهم فيلسوف يهودى و هلندى موسوم به اسپينوزا در كتاب خود : مذهب و سياست تناقضات و اختلافات كتاب مقدس را بيان كرد ، و دانشمندانى را
--> ( 62 ) . قسمتى از مطالب اين فصل خلاصهاى است از : فليسين شاله ، تاريخ مالكيت ، ترجمهء فخرى ناظمى ، ص 39 به بعد .