مرتضى راوندى

183

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آشور در ايامى كه تمدن بابلى راه افول مىسپرد ، تمدن جديدى در شمال بابل رو به تكامل مىرفت . سكنهء اين منطقه ، به علت مبارزهء دايمى كه با قبايل كوهستانى مجاور داشتند ، براى حفظ خود از خطر ، به زندگى جنگى خوگرفتند . در نتيجه نه تنها بر دشمنان و مهاجهان چيره شدند بلكه شهرهاى عيلام ، سومر ، اكد ، بابل ، فنيقيه و مصر را ضميمهء خاك خود ساختند و مدت دويست سال با قدرت خشونت‌آميزى بر خاورميانه فرمانروايى كردند . سكنهء آشور مخلوطى از ساميان و قبايل غيرسامى و كوه‌نشينان كرد قفقاز بودند . اين قوم به علت وضع خاصى كه داشتند در دوران حيات سياسى خود به تن‌آسانى دچار نشدند بلكه با قامت رسا و چهرهء عبوس و پاهاى ستبر و تواناى خود مناطق وسيعى را به حيطهء تصرف خود درآوردند و تحت رهبرى سلاطين خون‌آشام ، به مظالم و جنايات كم‌نظيرى دست زدند ؛ ازجمله « سنخريب » در طى يكى از جنگها 89 شهر و 820 دهكده را غارت كرد و 7200 اسب و 11 هزار خر و 80 هزار گاو و 800 هزار گوسفند و 208 هزار اسير به غنيمت گرفت . سپس نسبت به مردم بابل ، كه خواهان كسب آزادى بودند ، خشم گرفت و پس از محاصره و گشودن شهر و آتش زدن آن تقريبا همهء مردم را ، از زن و مرد و كوچك و بزرگ ، قتل‌عام كرد ؛ بطورىكه از كثرت اجساد كشتگان ، امكان آمدورفت در كوچه‌ها نبود . سپس به غارت اموال پرداختند و خدايان عزيز بابليان را قطعه‌قطعه كردند . بابليانى كه از اين كشتار فجيع جان به سلامت بردند ، به‌جاى آنكه در مقام شامخ خدايان و صحت معتقدات خود ترديد به خود راه دهند ، مانند اسراى يهودى گفتند : « خدايان اين اهانتها را برخود روا داشتند تا ملت خود را كيفر دهند . » سلاطين آشور غنايمى را كه در طى جنگها به‌دست آوردند ، در راه عمران نينوا و آشور ، خرج كردند . جانشين سنخريب ، به جبران مظالم پدر خود ، در راه عمران و بهبود اوضاع بابل و عيلام قدمهايى برداشت . دوران فرمانروايى آشور بنىپال درخشانترين ايام حكومت آشوريان است ، ولى اين پادشاه نيز شقى و بيرحم بود . او ويران كردن عيلام را بدين نحو توصيف مى - كند : من از شهرهاى عيلام آن اندازه ويران كردم كه براى گذشتن از آنها يك‌ماه و بيست‌وپنج روز وقت لازم است . همه‌جا ( براى باير كردن زمين ) نمك و خار افشاندم و شاهزادگان و خواهران و اعضاى خاندان سلطنتى را ، از پير و جوان ، با رؤسا و حكام و اشراف و صنعتگران همه را با خود به اسيرى به آشور آوردم . مردم آن سرزمين از زن و مرد را با اسب و قاطر و الاغ و گله‌هاى چهارپايان كوچك و بزرگ را ، كه شمار آنها از دسته‌هاى ملخ فزونتر بود ، به غنيمت گرفتم و خاك شوش و « مدكتو » و « هلتماش » و شهرهاى ديگر را به آشور كشيدم . در ظرف مدت يك‌ماه ، تمام عيلام را به تصرف درآوردم . بانگ آدميزاد و اثر پاى گله‌ها و چهارپايان و نغمهء شادى را از مزارع برانداختم و همه‌جا را چراگاه خران و آهوان و جانوران وحشى گوناگون ساختم . « 24 »

--> ( 24 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 104 .