مرتضى راوندى

180

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مسيحيان امروز نداشت . آزادى پيش از ازدواج جاى خود را به وفادارى سختى پس از ازدواج مىداد . در دورهء انحطاط ، پسران جوان بابلى گيسوان خود را پيچ‌وتاب داده ، رنگ مىكردند و به خود عطر مىزدند و به گونه‌ها غازه مىماليدند و با گردنبند و بازوبند و گوشواره خود را مىآراستند . زنان خانواده‌هاى بزرگ در آراستن و پيراستن و خودنمايى بر يكديگر سبقت مى - گرفتند . يكى از مورخين مىنويسد : « در هيچ‌جا اين اندازه براى استفاده از لذتهاى شهوانى وسيله فراهم نيامده است . » غرق شدن بابليان در فساد و خوشگذرانى سبب شد كه اين ملت متمدن باستانى بنوبت از كاسيان ، آشوريان ، ايرانيان و يونانيان شكست بخورد و به فرمانبردارى آنها گردن نهد . در اين دوره اصناف گوناگون زنان بدكار ، در حول‌وحوش معابد مىزيستند و از اين راه امرار معاش مىكردند و بعضى از آنان كه صاحب جمال و فريبنده بودند ، مىتوانستند از اين راه سرمايهء هنگفتى گردآورند . در بعضى نقاط نظير ليدى و قبرس دختران از اين راه جهيزيهء خود را تأمين مىكردند . عادت زناى مقدس به شرحى كه گفتيم در بابل تا حوالى سال 325 ق . م . كه قسطنطين آن را ممنوع ساخت ، رواج داشت . علاوه‌براين ، عدهء زيادى از زنان روسپى در ميخانه‌هايى كه خود اداره مىكردند ، به فسق و فجور مشغول بودند . بابليان مانند بسيارى از مردم امروز دنياى غرب ، روابط جنسى را پيش از زناشويى مجاز مىشمردند و به خود اجازه مىدادند كه پيش از ازدواج ، آزادانه با يكديگر ارتباط داشته داشته باشند كه در واقع ازدواج آزمايشى به‌شمار مىرفت . هر وقت يكى از دو طرف مىخواست ، مىتوانست اين رشتهء ارتباط را از هم بگسلد . از بعضى الواح برمىآيد كه بابليان آن روزگار شعر و غزل مىساختند و اشعار عاشقانه مىسرودند . . . « نامه‌اى از تاريخ 2100 ق . م . اكنون موجود است كه روش نگارش آن با روش نگارش نامه‌هاى ناپلئون اول به ژوزفين شباهت دارد . » مرد مىتوانست زن خود را طلاق گويد و تنها كارى كه مىكرد آن بود كه جهيزيهء زن را به وى بازگرداند و به او بگويد : « تو زن من نيستى ! » ولى زن چنين حقى نداشت . نازايى ، زنا دادن ، ناسازگارى كردن با شوهر و بد اداره كردن خانه ممكن بود به شوهر اجازه دهد كه زن خود را طلاق گويد . اگر زنى مىتوانست ثابت كند كه نسبت به شوهرش وفادار مانده و شوهر در حق وى سختى روا داشته است البته طلاق نمىگرفت ولى عملا حق داشت خانهء شوهر را ترك گويد . در چنين حالتى به خانهء پدر و مادر بازمىگشت و علاوه بر جهيزيه هرچيز ديگر را كه پس از آن به دست آورده بود نيز با خود مىبرد . ( زنان انگلستان تا اواخر قرن نوزدهم‌چنين حقى را به دست نياورده بودند . ) اگر مردى براى اشتغال به كار يا جنگ ، مدت درازى از زن خود دور مىماند و براى