مرتضى راوندى

147

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نخستين سازمان دربارى هرودت ضمن گفتگو از نظامات نوينى كه ديوك در دوران فرمانروايى خود وضع كرده بود ، مىنويسد كه وى حصارهايى به دور منزل خود كشيد و مردم را برآن‌داشت كه در پيرامون حصار زندگى كنند و دستور داد : . . . هيچكس به منزل شاه وارد نشود و همهء امور بوسيلهء پيكان صورت گيرد و شاه در نظر هيچكس مرئى نشود . گذشته از اين ، در حضور او هركس كه بخندد يا تفو كند اين كار بىادبى شمرده شود . . . اگر از وجود گناهكارى اطلاع مىيافت ، مىفرمود او را بياورند و طبق جرم هركس مجازاتش مىكرد . و او در سراسر زمين پادشاهى ، جاسوسان و منهيان داشت . « 86 » پس از ديوك ، فرزندش ، فرورتيش ، زمام امور را به‌دست گرفت و در مدت سلطنت 22 سالهء خود موفق شد حوزهء قدرت خويش را وسعت بخشد . وى سرانجام در جنگ با آشور كشته شد . « كياكسار » ( هووخ‌شتره ) ، پسر و جانشين فرورتيش خشترينه ، بيش از ديگران به تجهيز قوا پرداخت . در سپاه او سوارنظام و كمانداران و پياده‌نظام هريك نقش و وظيفهء معينى داشتند . او به سرداران خود فنون جنگى سواران سكايى را كه در جنگ متحرك استاد بودند ، به خوبى آموخت و در جنگ با سكاييان و ديگر دشمنان پيروزيهايى به دست آورد . ماناى سلطنت او را به رسميت شناخت و پارسيان به تبعيت او گردن نهادند . در حدود سال 650 قبل از ميلاد پادشاهى ماد دولت بزرگى در رديف ماننا و اورارتو و عيلام بود . يكى از اقدامات درخشان و افتخارآميز كياكسار ، به نحوى كه ضمن توصيف حكومت آشوريان گفتيم ، حمله به نينوا و شكست دادن آشوريان بود . اين فتح بزرگ ، كه با همكارى بابليان صورت گرفت ، ملل شرق نزديك را براى هميشه از حملات خانمان‌برانداز آشوريان آسوده كرد . حكومت اورارتو در همان ايام سقوط كرد . كياكسار به‌طرف نواحى غربىتر ، يعنى به سرزمين ليدى روى آورد ولى پس از پنجسال جنگ ، بين طرفين صلح برقرار شد و همهء آسياى غربى بين ماد و بابل و عيلام تقسيم شد . قدرت ماد به پايه‌اى رسيد كه دولت مقتدر بابل آن را به حساب آورد . زمامداران بابل مخصوصا « نبوكدنصر » متوجه قدرت و خطر ماديها گرديد و در مناطق سرحدى استحكاماتى پديد آورد . بالاخره جنگى بين بابل و ماد درگرفت . جنگ بين « نبونيد » آخرين پادشاه بابل و « استياگس » در حدود حران آغاز شد . نبونيد با كورش دوم كه مىخواست بر جادهء بزرگ تجارتى همدان نظارت داشته باشد ، پيمان اتحاد بست ، استياگس از اين اتحاد آگاه شد و كورش را به حضور خود فراخواند ولى وى راه عصيان پيش‌گرفت و پادشاه ماد ناگزير شد كه با او دست‌وپنجه نرم كند . محاربه در دو مرحله انجام گرفت و در آخرين نبرد استياگس به دست كورش افتاد ، ولى كوروش با او از در وفق و مدارا درآمد و در نتيجهء اين فتح ، قوم ماد و پارس باهم متحد شدند . دياكونوف مىنويسد : به گفتهء كتسياس ، كورش با دختر استياك كه « آمىنيدا » نام داشت ، ازدواج نمود ولى قبلا شوهر اول او « اسپيتام » را ، كه مدعى

--> ( 86 ) . همان ، ( حواشى ) ص 629 و تاريخ هرودوت ، ترجمهء دكتر هدايتى ، ص 188 .