مرتضى راوندى

127

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

جسد و روح ملك خود مىپنداشت . پايان اين تصور به آنجا رسيد كه زن را مجبور ساختند با ساير اشياء مرد پس از مردن وى در قبر برود و با او دفن شود . در رژيم پدرشاهى مجازات زنا با مجازات دزدى يكسان بود گويى زنا نيز تجاوزى نسبت به مالكيت محسوب مىشود ، و اين مجازات كه در قبايل ابتدايى چيز قابل ذكرى نبود ، تا پاره كردن شكم زن زناكار ، پيش رفت . چون در طى قرون متوالى زنان بر اثر اقدام به زنا مجازاتهاى سخت چشيده‌اند ، اينك حس وفادارى زن نسبت به شوهر حالت استقرارى پيدا كرده و جزء ضمير اخلاقى وى گرديده است » تعدد زوجات امرى عادى بود و مرد بىزن مقام و منزلتى نداشت . در زمانهاى ابتدايى براى زنان نازا بودن ننگى عظيم بود و از كف دادن بكارت عيب نبود ، حتى اگر زنى قبل از ازدواج فرزندى مىآورد زودتر مردان داوطلب زناشويى با او مىشدند ، و در برخى قبايل چون داماد عروس خود را بكر مىيافت نگران و برآشفته مىشد و مادر عروس را به باد ناسزا مىگرفت . ولى اين آداب و سنن پس از استقرار مالكيت فردى تغيير كلى يافت . پس‌ازآنكه مرد مالك زن شد مىخواست اين مالكيت به پيش از ازدواج هم امتداد يابد و بدين ترتيب ، عفت و بكارت زن مورد توجه قرار گرفت و علامت امانت و وفادارى زن به شوهر گرديد . ولى چنان كه گفتيم مردان هرگز خود را به هيچ اصلى مقيد نكرده‌اند . ويل دورانت محقق عاليقدر امريكايى در پايان اين بحث مىنويسد : « در تمام تاريخ حتى يك نمونه نمىتوان يافت كه اجتماعى از مرد خواسته باشد كه تا موقع ازدواج عفت خود را حفظ كند و در هيچيك از زبانهاى عالم نمىتوان لغتى يافت كه معنى آن مرد بكر باشد . هالهء بكارت هميشه بر گرد سر و صورت دختران ديده مىشود و از بسيارى جهات سبب خرد كردن و از پا درآوردن آنان شده است . » « 42 » چگونه دولت به وجود آمد در دوران زندگى اشتراكى همهء مردم داراى حقوق مساوى بودند و از جهات مختلف بين مردم اختلافى نبود و اگر اتفاقا در موردى گفتگو و اختلافى روى مىداد پيران و ريش‌سفيدان قوم به حل مشكل مىپرداختند و اثرى از حاكم ، مأمورين انتظامى ، قاضى و زندان نبود . پس از پيدايش مالكيت ، و رواج مبادله و ظهور پول و سود ، اندك‌اندك آثار مبارزات و اختلافات طبقاتى ظاهر شد . ويل دورانت مىنويسد : در مراحل اوليهء تكامل اقتصادى غريزهء مالكيت بسيار ضعيف بود . در بين اقوام ابتدايى ، زمين به صورت اشتراكى ملك همگان بود . اروپاييهايى كه پيش از ورود مدنيت به قارهء افريقا سفر كرده‌اند ، نوشته‌اند كه چون به يك سياه افريقايى خوراك يا چيزهايى ديگرى را مىبخشيدند ، بيدرنگ ، ميان همراهان خود قسمت مىكرد . اگر آن چيز مثلا يك دست لباس بود ، كلاه را يكى بر سر مىگذاشت و كت را يكى و شلوار را

--> ( 42 ) . تاريخ تمدن ، ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 75 . در تنظيم مطالب مربوط به تحول خانواده ، از بخش اول تاريخ تمدن ويل دورانت از صفحه 52 به بعد و از دايرة المعارفهاى خارجى و چند كتاب ديگر استفاده شده است .