مرتضى راوندى
128
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ديگرى مىپوشيد . يكى از مبلغين مذهبى مىنويسد : « اين قبايل با چنان محبت و ادبى با يكديگر رفتار مىكنند كه بندرت نظير آن درميان ملل متمدن ديده مىشود ، و اين بدون شك نتيجهء آن است كه دو مفهوم مال من و مال تو كه آتش احسان را در دلها مىكشد و شعلهء آز را برمىافروزد ، در نزد آنان وجود ندارد . » « 43 » « در دورهء بردگى دولت دو وظيفهء اساسى برعهده دارد : يكى سركوبى مقاومت تودههاى مردم و سپس توسعهء مرزها و يا دفاع از آنها در برابر همسايگان . نابرابرى طبقاتى و دولت ، هردو حقانيت ايدئولوژيك خود را در مذهب مىيابند . » در نتيجهء پيشرفت زراعت و گلهدارى و تكامل وسايل توليدى ، ازدياد محصول در تمام شاخهها ، اعم از فلاحت و گلهدارى ، بشر را قادر به توليد بيش از احتياج خويش ساخت . در نتيجه بنيان مالكيت و توليد اشتراكى متزلزل گرديد و مالكيت خصوصى و بردگى به وجود آمد . در اين دوره است كه طبقهء حاكمه با استفاده از كار غلامان ، زايد بر احتياج توليد مىكند و نيروى كار بشرى ارزش مبادله مىيابد و در معرض فروش قرار مىگيرد و استفاده و بهرهكشى انسانى از انسانهاى ديگر آغاز مىشود . در نتيجه عدهاى با استفاده از غلامان و تكامل فن توليد ثروت كلانى به دست آوردند و بر ديگران مسلط شدند . در اين دوره است كه در نتيجهء كار مداوم و رقابت غلامان ، دهقانان به فقر و تنگدستى گرفتار مىشوند و طبقهء فرمانروا پول و ثروت حاصله را به آنان در مقابل ربح قرض مىدهند و چون اين طبقه معمولا قادر به پرداخت دين خود نبودند ناچار پس از مدتى زمين آنها به تصرف داين درمىآمد و اگر فروش زمين تكافوى پرداخت قروض را نمىكرد يا قرضه بدون وثيقه بود آنوقت شخص مقروض ناچار بود فرزندان خود را به بردگى بفروشد . فروش فرزند بوسيلهء پدر نخستين ميوهء رژيم بردگى بود . از اين دوره به بعد ، چنان كه گفتيم در نتيجهء استحكام مبانى پدرشاهى ، تسلط و اقتدار اقليت به ارث به اولاد آنها منتقل مىشود و با استقرار و تثبيت رژيم بردگى اختلافات و مبارزات طبقاتى وسعت مىگيرد . بردگان و ديگر طبقات ناراضى براى رهايى از قيد و بندهاى موجود ، غالبا طغيان مىكنند و طبقهء فرمانروا ، براى مطيع و منقاد ساختن طبقات ناراضى ، تشكيلات و سازمانى براى فشار به محرومين به وجود مىآورد كه پايهء اساسى دولت را تشكيل مىدهد . به اين ترتيب از دوران بردگى به بعد دولت به صورت آلت و ابزار كار طبقهء حاكمهء وقت درآمد . در دورهء بردگى ، ارباب ، غلام را جزو دارايى خود مىدانست و در بهرهكشى و كشتن و فروختن او آزاد بود . غلام حق نداشت زنى اختيار كند ، بلكه ارباب هروقت مصلحت مىديد زنى را در اختيار او مىگذاشت تا از راه توالد و تناسل بر تعداد غلامان خود بيفزايد . زن غلام ، كنيز ارباب بود و ممكن بود او را به همخوابگى خود يا ديگران درآورد . اربابان و طبقات حاكم آن دوره و حتى متفكرينى چون ارسطو غلام را انسان نمىدانستند ، بلكه او را ابزار ناطق و جاندارى مىشمردند ، و وجود بردگان را براى رفع نيازمنديهاى مردم آزاد لازم مىدانستند و معتقد بودند كه غلام ، غلام خلق شده و بايد عمر خود را در خدمتگزارى مردم آزاد سپرى سازد .
--> ( 43 ) . تاريخ تمدن ، ( كتاب اول - بخش اول ) پيشين ، ص 75 .